عاشق شدن part⁴⁰
ویو تهیونگ
بعد اینکه ا.ت رفت یکم با گوشی ور رفتم و بعد رفتم ی سر کمپانی بعدش راه افتادم سمت محل کار ا.ت
ماشینو پارک کردم و رفتم سمت کافی شاپ
رفتم پیش ا.ت متوجه من نشده بود
ا.ت:بفرمایید
تهیونگ:اومدم این دختر کوچولو رو با خودم ببرم
ا.ت:عه تویی *خنده
تهیونگ:اره،،، میخواستی کی باشه
ا.ت:وایسا ب رئیس بگم بعد میام ت برو تو ماشین
تهیونگ:باشه
بعد رفت سمت دفتر مدیر منم رفتم ماشینو روشن کردم بعد چن دقیقه ا.ت اومد و نشست تو ماشین
ا.ت:من اومدم
تهیونگ:پس بزن بریم
ا.ت:میشه نریم خونه
تهیونگ:پس کجا بریم
ا.ت:اممم🤔،،،، بریم لب ساحل امروز آتیش بازیه
تهیونگ:باشه
بعد حرکت کردم ب سمت دریا
بع این ک رسیدیم ا.ت بدو بدو رفت کفشاشم درآورد
ا.ت:اخیی ب کلم هوای تازه خورد.
تهیونگ:😁
بعد از چند دقیقه آتیش بازی شروع شد ا.ت خیلی خوشحال بود بعد آتیش بازی رفتیم دوتا نودل گرفتیم برای شام و رفتیم خونه نشستیم غذامون خوردیم
تهیونگ:وایی امروز چقد خوش گذشت
ا.ت:اره خیلیییییی. مرسی ته
یهو دیدم ا.ت بغلم کرد منم بغلش کردم
این داستان ادامه دارد.......
.
.
.
گفتم متفاوت باشه😅😅😅
بعد اینکه ا.ت رفت یکم با گوشی ور رفتم و بعد رفتم ی سر کمپانی بعدش راه افتادم سمت محل کار ا.ت
ماشینو پارک کردم و رفتم سمت کافی شاپ
رفتم پیش ا.ت متوجه من نشده بود
ا.ت:بفرمایید
تهیونگ:اومدم این دختر کوچولو رو با خودم ببرم
ا.ت:عه تویی *خنده
تهیونگ:اره،،، میخواستی کی باشه
ا.ت:وایسا ب رئیس بگم بعد میام ت برو تو ماشین
تهیونگ:باشه
بعد رفت سمت دفتر مدیر منم رفتم ماشینو روشن کردم بعد چن دقیقه ا.ت اومد و نشست تو ماشین
ا.ت:من اومدم
تهیونگ:پس بزن بریم
ا.ت:میشه نریم خونه
تهیونگ:پس کجا بریم
ا.ت:اممم🤔،،،، بریم لب ساحل امروز آتیش بازیه
تهیونگ:باشه
بعد حرکت کردم ب سمت دریا
بع این ک رسیدیم ا.ت بدو بدو رفت کفشاشم درآورد
ا.ت:اخیی ب کلم هوای تازه خورد.
تهیونگ:😁
بعد از چند دقیقه آتیش بازی شروع شد ا.ت خیلی خوشحال بود بعد آتیش بازی رفتیم دوتا نودل گرفتیم برای شام و رفتیم خونه نشستیم غذامون خوردیم
تهیونگ:وایی امروز چقد خوش گذشت
ا.ت:اره خیلیییییی. مرسی ته
یهو دیدم ا.ت بغلم کرد منم بغلش کردم
این داستان ادامه دارد.......
.
.
.
گفتم متفاوت باشه😅😅😅
۸.۵k
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.