[برادر ناتنی]

[برادر ناتنی]
part-۵

-پشمام
از در بیرون رفت منم دنبالش راه افتادم که با یه مشت تونست یکی از اون آدما رو ناکوت کنه
هرچی صداش زدم نمی‌شنید
منم دست به کار شدم و باهم دوتایی شروع کردیم به زدن
بعد چند دقیقه مبارزه یه مشت خورد به دماغش
-گفتم فاز گرگ بر ندار
|دید لینا]
موقعی که چشمام رو باز میکردم اعصابم خورد شد دستبند رو با دستم پاره کردم
باز این ناتوانی کنترل خشم شروع شد لعنتی من وقتی اعصابم خورد میشه نمی تونم کاری کنم و کلا انگار گوشام نمیشنوع و کار خودمو میکنم
رفتم سمت الکس و دستای اونم باز کردم رفتم ست در و به در ضربه زدم
در افتاد
رفتم سمت یکی از اون آدما و با یه ضربه ناکوتش کردم
بعد چند دقیقه مبارزه کردن حواسم نبود که یه مشت به دماغم خورد
یه آدمم نمونده بود ولی اون یه نفر بعد زدن ضربش به دماغم افتاد . خون دماغم کل صورتم رو گرفته بود
کل دستام زخمی بود چیزی حس نمی‌کردم یه صدایی میومد
-لینا لینا
ولی واضح نبود چشمام داشت بسته میشد
دوباره اون صدا
-لینا لینا تو چاقو خوردی
دستش رو گذاشت رو شکمم
داره چی کار میکنه؟
داشتم چشمام رو میبستم که دوباره اون صدا اومد
-نباید بخوابی بیدار بمون
این صدا صدای الکس هه!!
دیگه نایی نداشتم فکر کنم چاقو هم خورده باشم چ می‌دونم دیگه نتونستم تحمل کنم. چشمام رو بستم . تاریکی

این پارت هم به خاطر بعضی ها گذاشتم که گفته بودن پارت بعد

#رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موتور #ماشین #کره #چین #دختر #پسر #خواهر #برادر #ناتنی #خوشگل #جونکوک #هیونجین #الکس #تهیونگ #فلیکس #فیلیکس #روبیکا #کتاب #دارک #استری_کیدز #چانگبین #بنگچان #لینو #هان #جونگمین #سونگمین #داستان
دیدگاه ها (۱۸)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_22 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄حس ...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

### پارت ۱۰: گلوله‌یِ سوم«من انتخابم رو کردم، تهیونگ!»فریادِ...

From Enmity to Love

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

پارت ۴۴ آن شب تهیونگ با چند تا از دوست‌هاش بیرون رفته بود.قر...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

the first lie

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

اجبار به بدبختی پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط