Dark heart
Part¹
لوسی ویو
امروز بعد از مدت ها دارم برمیگردم به کره...خب راستش اصلاً از اینکه دارم برمیگردم کره راضی نیستم.
من اینجا کلی سختی کشیدم تا یه جراح موفق بشم...حالا باید برم اونجا تا یه زبردست یه جراح بشم.
دوست ندارم برم...ولی خب...چاره چیه؟
مامانم حالش بده، خواهرم درس داره نمیتونه ازش مراقبت کنه، بابام رفته ماموریت و فقط منم که به نظرتون کارم اصلا مهم نیست.
از فکر کردن دست برداشتم و زیپ چمدونم رو بستم.
پروازم یه ساعت دیگه بود.
اگر هواپیما الان راه میافتاد تا ساعت 9 صبح کره بودم.
آخه یکی نیست بگه مگه تو ک.ص.خلی چیزی هستی که پرواز رو برا ساعت 2 صبح گرفتی؟
اره من ک.ص.خلم، اگه ک.ص.خل نبودم چرا باید برمیگشتم کره، یا چرا باید به درخواست خواهرم برای اینکه برگردم کره جواب مثبت میدادم؟
آه...بیخیال.
اگه برگردم کره مامانم صدی به نود مجبورم میکنه ازدواج کنم...آخه تو اون خاندان چرت و مزخرف مامان و بابام رسم این هست که دختر عمو و پسر عمو ازدواج کنن...ای من ک.ی.ر.م تو اون رسومتون.
اگه من نخوام با یه پسر ه.ر.ز.ه بی چشم روی بی ناموس بی لیاقت اشغال عوضی د.ی.ث ازدواج کنم باید چیکار کنم؟
به کدوم در بزنم؟
به کی بگم دردم رو؟
به کدوم گوری پناه ببرم؟
اصلا برای کسی نظر من مهمه؟
نه، معلومه که مهم نیست اگه مهم بود نمیگفتن باید حتما برگردم کره.
آه از خانوادم متنفرم.
بعد از اینکه کلی به زمین و زمان فحش دادم به سمت خروجی در رفتم، از خونه خارج شدم و سوار ماشینم شدم و به سمت فرودگاه رفتم.
🫧کره جنوبی، 19:53🫧
تهیونگ ویو
چشمام رو باز کردم و به اتاق پر از دود نگاه کردم.
از اینکه باید با این کودن ها تو یه مکان باشم متنفرم.
از اینکه با افرادی که فکر میکنم خیلی باهوش هستند در صورتی که اصلا اینطور نیست متنفرم.
ولی اون دختره که داره وسط میرقصه خیلی بدن خوبی داره.
با فکری که به سرم زد به سمت دختره رفتم.
- سلام بانو
+ سلام جذاب
-چندی؟
+چند میدی؟
- مبلغ بالا باشه سرویس بهتره؟
+ دقیقاً...زدی تو خال...هرچی مبلغ بیشتر سرویس بهتر.
- با یه هزار وون چطوری؟
+ خوبه...ولی این متوسطه
- خب پس قیمت VIP چنده؟
+ یه میلیون وون
- چون اندام خوبی داری قبوله.
+ همینجا شروع کنیم یا بریم اتاق؟
- اتاق
+ سو...لتس گو
با اون دختره وارد یکی از اتاق های بار شدیم.
دختر کار بلدی بود.
خوب سرویس میداد.
ک.ص خوبی داشت.
عالی سرویس میداد.
بعد از اینکه شیش پنج راند به طور خیلی خشن به فاکش دادم بیهوش شد.
یکی از کارت های هدیهای که توش به میلیون وون بود رو روی میز گذاشتم و بعد از مرتب کردن لباسام پیش اون جراح های مثلا باهوش برگشتم.
————————————————————————————————————————————————————
☄️ سلام سلام.
کسی که این رو درخواست داده بود واقعاً ببخشید.
من به شخصه بیال زیاد دوست دارم برا همین سرم با فیکشن های دیگه گرم بود، اما قول میدم از امروز این رو بنویسم.
اگه ایدهای داری بهم بگو تا به داستان اضافه کنم.
عاشق همه کسایی که میخونن لایک و کامنت میزارن هستم.
تا یک شنبه بابای👋🏻☄️
لوسی ویو
امروز بعد از مدت ها دارم برمیگردم به کره...خب راستش اصلاً از اینکه دارم برمیگردم کره راضی نیستم.
من اینجا کلی سختی کشیدم تا یه جراح موفق بشم...حالا باید برم اونجا تا یه زبردست یه جراح بشم.
دوست ندارم برم...ولی خب...چاره چیه؟
مامانم حالش بده، خواهرم درس داره نمیتونه ازش مراقبت کنه، بابام رفته ماموریت و فقط منم که به نظرتون کارم اصلا مهم نیست.
از فکر کردن دست برداشتم و زیپ چمدونم رو بستم.
پروازم یه ساعت دیگه بود.
اگر هواپیما الان راه میافتاد تا ساعت 9 صبح کره بودم.
آخه یکی نیست بگه مگه تو ک.ص.خلی چیزی هستی که پرواز رو برا ساعت 2 صبح گرفتی؟
اره من ک.ص.خلم، اگه ک.ص.خل نبودم چرا باید برمیگشتم کره، یا چرا باید به درخواست خواهرم برای اینکه برگردم کره جواب مثبت میدادم؟
آه...بیخیال.
اگه برگردم کره مامانم صدی به نود مجبورم میکنه ازدواج کنم...آخه تو اون خاندان چرت و مزخرف مامان و بابام رسم این هست که دختر عمو و پسر عمو ازدواج کنن...ای من ک.ی.ر.م تو اون رسومتون.
اگه من نخوام با یه پسر ه.ر.ز.ه بی چشم روی بی ناموس بی لیاقت اشغال عوضی د.ی.ث ازدواج کنم باید چیکار کنم؟
به کدوم در بزنم؟
به کی بگم دردم رو؟
به کدوم گوری پناه ببرم؟
اصلا برای کسی نظر من مهمه؟
نه، معلومه که مهم نیست اگه مهم بود نمیگفتن باید حتما برگردم کره.
آه از خانوادم متنفرم.
بعد از اینکه کلی به زمین و زمان فحش دادم به سمت خروجی در رفتم، از خونه خارج شدم و سوار ماشینم شدم و به سمت فرودگاه رفتم.
🫧کره جنوبی، 19:53🫧
تهیونگ ویو
چشمام رو باز کردم و به اتاق پر از دود نگاه کردم.
از اینکه باید با این کودن ها تو یه مکان باشم متنفرم.
از اینکه با افرادی که فکر میکنم خیلی باهوش هستند در صورتی که اصلا اینطور نیست متنفرم.
ولی اون دختره که داره وسط میرقصه خیلی بدن خوبی داره.
با فکری که به سرم زد به سمت دختره رفتم.
- سلام بانو
+ سلام جذاب
-چندی؟
+چند میدی؟
- مبلغ بالا باشه سرویس بهتره؟
+ دقیقاً...زدی تو خال...هرچی مبلغ بیشتر سرویس بهتر.
- با یه هزار وون چطوری؟
+ خوبه...ولی این متوسطه
- خب پس قیمت VIP چنده؟
+ یه میلیون وون
- چون اندام خوبی داری قبوله.
+ همینجا شروع کنیم یا بریم اتاق؟
- اتاق
+ سو...لتس گو
با اون دختره وارد یکی از اتاق های بار شدیم.
دختر کار بلدی بود.
خوب سرویس میداد.
ک.ص خوبی داشت.
عالی سرویس میداد.
بعد از اینکه شیش پنج راند به طور خیلی خشن به فاکش دادم بیهوش شد.
یکی از کارت های هدیهای که توش به میلیون وون بود رو روی میز گذاشتم و بعد از مرتب کردن لباسام پیش اون جراح های مثلا باهوش برگشتم.
————————————————————————————————————————————————————
☄️ سلام سلام.
کسی که این رو درخواست داده بود واقعاً ببخشید.
من به شخصه بیال زیاد دوست دارم برا همین سرم با فیکشن های دیگه گرم بود، اما قول میدم از امروز این رو بنویسم.
اگه ایدهای داری بهم بگو تا به داستان اضافه کنم.
عاشق همه کسایی که میخونن لایک و کامنت میزارن هستم.
تا یک شنبه بابای👋🏻☄️
- ۹.۲k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط