Road to Light - Return of the Empire [season ۱ (آغاز) (Part7)]
🌑𝕽𝖔𝖆𝖉 𝖙𝖔 𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙 - 𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓 𝖔𝖋 𝖙𝖍𝖊 𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🌑
🌑(راهی به سوی نور _ بازگشت امپراتوری )🌑
تا یک کتاب از کتاب خونه برداشتم اومدم بیرون ساعت نه و نیم شده بود ، خدا کنه اتفاقی نیوفته !
با عجله و البته احتیاط کامل و بی سر و صدا از طبقه بالا که کتاب خونه توش بود آروم اومدم پایین ، مسیر اتاق من از مقابل چندتا اتاق رد میشد که در های خیلی بزرگی داشتن اما دقیقا نمیدونم توشون چیه یا کین ،پس باید خیلی با احتیاط از مقابل اونا رد میشدم !
با احتیاط از مقابل در اول رد شدم ، در دوم و در سوم که ...
از در سوم یه صدا هایی میومد !
ولش کن باید برم برسم به اتاقم، اما!!
باید بفهمم چه خبره !
آروم رفتم و گوشم رو چسبوندم در اتاق !
چییی صدای مادر بزرگ و چند نفر دیگس !!
& اما چی خانوم ؟!
_ با اینکه وقتش رسیده، اما جانت و چارلز هنوز نمیخوان ادوارد چیزی از این موضوع بدونه ، با این حال ما باید اونو آماده کنیم !
^ اما اینجوری خیلی کار سخت میشه! چجوری باید اون همه مطالب مهم و مختلف رو بهش آموزش بدیم بدون اینکه چیزی از ماجرا بفهمه ؟
& سروانتس درست میگه خانوم ! تمام چیز هایی که باید به ادوارد یاد بدیم طوری هستن که خواه ناخواه متوجه همه چیز میشه !
_میدونم ، میدونم ، برای همین قراره یه مدت دیگه با چارلز صحبت کنم !
& خانوم لطفا چارلز رو متوجه شرایط بکنید ، ما اصلا نمیتونیم حتا یک ثانیه از وقت رو تلف کنیم ! چیزی با آغاز هزاره سیاه نمونده!
_ چقدر وقت داریم فرانک ؟!
& حدود یک سال !
^٪</× = چییییی یکسااال !
& بله آقایون، ما برای تمام اون کارهایی که باید انجام بدیم فقط یک سال وقت داریم ، اگر نه ...
_ منطقیه ! الکی نیست که فعالیت جمهوری خیلی بیشتر از قبل شده ! اونا حتما میخوان از تمام قدرت هزاره سیاه استفاده کنن !
& یا شاید اونا مامور به اینن تا عامل شروع هزاره سیاه باشن !!!
به هر حال وقت زیادی نداریم !
_ درسته ! قرار بود هفته دیگه ببینمش ، ميندازمش برای سه روز دیگه !
تا اون موقع از همهٔ شما میخوام تا جایی که میتونید ، بدون اینکه ادوارد بویی از ماجرا ببره آموزشش بدین .
اینو که شنیدم حس کردم ممکنه هر لحظه بیان بیرون برای همین سریع رفتم سمت اتاقم .
هوففف ، تو عمرم آنقدر استرس نداشتم !
ولی اونا چرا داشتن در مورد من صحبت میکردن !؟
هزاره سیاه چیه دیگه ؟
تمام بدنم یخ کرد. من؟ چرا باید آماده بشم؟ برای چه چیزی؟ چرا هیچکس چیزی به من نمیگه؟
_ بسیار خب ، میتونید برید !
فرانک !
سر راه به فیون بگو بیاد اتاق من !
الان توی اتاق خدمتکار هاست .
& چشم خانوم.
#𝕽𝖔𝖆𝖉_𝖙𝖔_𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙_𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓_𝖔𝖋_𝖙𝖍𝖊_𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊
#داستان
#فانتزی
#عاشقانه
#جادویی
#درام
#فانتزی
#اکشن
#پادشاهی
#امپراطوری
🌑(راهی به سوی نور _ بازگشت امپراتوری )🌑
تا یک کتاب از کتاب خونه برداشتم اومدم بیرون ساعت نه و نیم شده بود ، خدا کنه اتفاقی نیوفته !
با عجله و البته احتیاط کامل و بی سر و صدا از طبقه بالا که کتاب خونه توش بود آروم اومدم پایین ، مسیر اتاق من از مقابل چندتا اتاق رد میشد که در های خیلی بزرگی داشتن اما دقیقا نمیدونم توشون چیه یا کین ،پس باید خیلی با احتیاط از مقابل اونا رد میشدم !
با احتیاط از مقابل در اول رد شدم ، در دوم و در سوم که ...
از در سوم یه صدا هایی میومد !
ولش کن باید برم برسم به اتاقم، اما!!
باید بفهمم چه خبره !
آروم رفتم و گوشم رو چسبوندم در اتاق !
چییی صدای مادر بزرگ و چند نفر دیگس !!
& اما چی خانوم ؟!
_ با اینکه وقتش رسیده، اما جانت و چارلز هنوز نمیخوان ادوارد چیزی از این موضوع بدونه ، با این حال ما باید اونو آماده کنیم !
^ اما اینجوری خیلی کار سخت میشه! چجوری باید اون همه مطالب مهم و مختلف رو بهش آموزش بدیم بدون اینکه چیزی از ماجرا بفهمه ؟
& سروانتس درست میگه خانوم ! تمام چیز هایی که باید به ادوارد یاد بدیم طوری هستن که خواه ناخواه متوجه همه چیز میشه !
_میدونم ، میدونم ، برای همین قراره یه مدت دیگه با چارلز صحبت کنم !
& خانوم لطفا چارلز رو متوجه شرایط بکنید ، ما اصلا نمیتونیم حتا یک ثانیه از وقت رو تلف کنیم ! چیزی با آغاز هزاره سیاه نمونده!
_ چقدر وقت داریم فرانک ؟!
& حدود یک سال !
^٪</× = چییییی یکسااال !
& بله آقایون، ما برای تمام اون کارهایی که باید انجام بدیم فقط یک سال وقت داریم ، اگر نه ...
_ منطقیه ! الکی نیست که فعالیت جمهوری خیلی بیشتر از قبل شده ! اونا حتما میخوان از تمام قدرت هزاره سیاه استفاده کنن !
& یا شاید اونا مامور به اینن تا عامل شروع هزاره سیاه باشن !!!
به هر حال وقت زیادی نداریم !
_ درسته ! قرار بود هفته دیگه ببینمش ، ميندازمش برای سه روز دیگه !
تا اون موقع از همهٔ شما میخوام تا جایی که میتونید ، بدون اینکه ادوارد بویی از ماجرا ببره آموزشش بدین .
اینو که شنیدم حس کردم ممکنه هر لحظه بیان بیرون برای همین سریع رفتم سمت اتاقم .
هوففف ، تو عمرم آنقدر استرس نداشتم !
ولی اونا چرا داشتن در مورد من صحبت میکردن !؟
هزاره سیاه چیه دیگه ؟
تمام بدنم یخ کرد. من؟ چرا باید آماده بشم؟ برای چه چیزی؟ چرا هیچکس چیزی به من نمیگه؟
_ بسیار خب ، میتونید برید !
فرانک !
سر راه به فیون بگو بیاد اتاق من !
الان توی اتاق خدمتکار هاست .
& چشم خانوم.
#𝕽𝖔𝖆𝖉_𝖙𝖔_𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙_𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓_𝖔𝖋_𝖙𝖍𝖊_𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊
#داستان
#فانتزی
#عاشقانه
#جادویی
#درام
#فانتزی
#اکشن
#پادشاهی
#امپراطوری
- ۱۸.۶k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط