____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁷⁴

+آهاا.. دیشب...(نگاه به رایا میکنه و لبخند شیطانی میزنه)

که سریع دستمو جلوی دهنش گرفتم و رو به مری گفتم:
-هیچی بابا هیچی نشددد

و مری با خنده گفت:
=آهااا..
اوکی.. باشه
خب خدافظ فعلا(خندشو کنترل میکنه)

و تلفنو قطع کرد
نفس راحتی کشیدم و به کوک گفتم:
-فقط زنده از زیر دستم در بریییی
+چیه؟ خجالت کشیدی؟(لبخند شیطانی)

محکم به شونش زدم و گفتم:
-ببنددد
گفتم دیشب جنتلمن شدی حتما از دماغم در میارییی

سرشو پایینتر آورد تا صورتش بهم برسه بعد آروم و با همون لحن شیطانیش گفت:
+دقیقا کدوم کار دیشبم؟
نودل درست کردن یا ....

که سریع دستمو روی گوش‌هام گذاشتم و گفتم:
-من چیزی نمیشنومم(کیوت)
+آهااا(خنده)

و رفت توی آشپزخونه یه کیک خورد
و منم عین لبو شده بوده بودم
روی کاناپه افتادم
و دوباره حوصلم سر رفته بود..
و یه فکری به سرم زد
سریع از جام بلند شدم و رو به کوک گفتم:
-بریم خرید؟
....




#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۶)

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

fake kookpart*¹⁷حالاز دید ا.تم: ا.ت ا.ت: چیهم: چرا اینجایی ه...

P:19

پارت۱۹جونگ کوک: رفتم تو اتاق اما کسی داخلش نبود داشتم میرفتم...

فیک کوک ( عشق ) پارت 13

پارت ۴۰ : به پاهام نگا کردم و گفتم : نه ن....وقتی نگاش کردم ...

فیک کوک (*رز سیاه*)پارت 17

۳۴

فیک جونکوک

پارت 61...گفت نخند گفتم چرا گفت چون که.. من دردش رو کشیدم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط