رمان عشق با طعم پرتقال از نازنین کاوسی مقدم
#پارت۳
#رمان_عشق_با_طعم_پرتقال
#نازنین_کاوسی_مقدم
صدای خشک و لحن سرد مرد باعث شد آیلا ترسیده از جا بپرد و متوجه حضور دیار شود .
سرش چرخید و چشمش به دیار که افتاد . جیغ زد و خواست فرار کند که بازویش توی مشت دیار اسیر شد . او را توی بغلش کشید .
آیلا با گریه التماس کرد : تو رو خدا ولم کن ..
_تازه پیدات کردم ..کجا ولت کنم ؟!..
با مشت روی سینه ی پهن او کوبید و جیغ زد : ولم کن حیوون..
کنج لب مرد بالا رفت و او را بیشتر به تن خود نزدیک کرد.
گریان و هراسیده، با تتمهی توان میان پنجههای او تقلا کرد:
- به من دست نزن ظالم!
- تکون نخور...
- ولم کن!
- آروم بگـــــیــــر گفتم!
از نعرهی او، خون میان رگهای دختر یخ بست.
#رمان_عاشقانه #رمان_آنلاین #رمان_مافیایی #رمان #اکسپلور
#رمان_عشق_با_طعم_پرتقال
#نازنین_کاوسی_مقدم
صدای خشک و لحن سرد مرد باعث شد آیلا ترسیده از جا بپرد و متوجه حضور دیار شود .
سرش چرخید و چشمش به دیار که افتاد . جیغ زد و خواست فرار کند که بازویش توی مشت دیار اسیر شد . او را توی بغلش کشید .
آیلا با گریه التماس کرد : تو رو خدا ولم کن ..
_تازه پیدات کردم ..کجا ولت کنم ؟!..
با مشت روی سینه ی پهن او کوبید و جیغ زد : ولم کن حیوون..
کنج لب مرد بالا رفت و او را بیشتر به تن خود نزدیک کرد.
گریان و هراسیده، با تتمهی توان میان پنجههای او تقلا کرد:
- به من دست نزن ظالم!
- تکون نخور...
- ولم کن!
- آروم بگـــــیــــر گفتم!
از نعرهی او، خون میان رگهای دختر یخ بست.
#رمان_عاشقانه #رمان_آنلاین #رمان_مافیایی #رمان #اکسپلور
- ۳.۲k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط