دلبرا تا کی مرا سرمست و شیدا میکنی
دلبرا تا کی مرا سرمست و شیدا میکنی
پس ز کی رنگ رخت بر من هویدا میکنی؟
سینه از بهر فراغت گشته مالامال درد
نقش خود را در شکاف سینه پیدا میکنی
سوگواری میکنم با یاد تو روز و شبم
روز و شب را با کدامین قبله فردا میکنی؟
چون که دیدی گشته ام پیر و علیل انتظار
از برای دیگری خود را مهیا میکنی!
نیست در ذهنم بجز عشق تو سودایی دگر
نازنین با یاد کی در ذهن سودا میکنی؟!
آرزوی مرگ دارم تا ببینم لحظه ای
با همه جان و دلت اعجاز عیسی میکنی
پس ز کی رنگ رخت بر من هویدا میکنی؟
سینه از بهر فراغت گشته مالامال درد
نقش خود را در شکاف سینه پیدا میکنی
سوگواری میکنم با یاد تو روز و شبم
روز و شب را با کدامین قبله فردا میکنی؟
چون که دیدی گشته ام پیر و علیل انتظار
از برای دیگری خود را مهیا میکنی!
نیست در ذهنم بجز عشق تو سودایی دگر
نازنین با یاد کی در ذهن سودا میکنی؟!
آرزوی مرگ دارم تا ببینم لحظه ای
با همه جان و دلت اعجاز عیسی میکنی
- ۵۹۶
- ۲۰ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط