{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
پشت آن پنجره ی رو به افق
پشت دروازه ی تردید و خیال
لا به لای تن عریانی بید
من در اندیشه ی آنم که تو را
وقت دلتنگی خود دارم و بس…
.
.
کاش اندازه دلتنگی من اندازه یک نگاه بود که هروقت دلم میگرفت
همین حوالی چشمان تو را قدم میزدم.
“
دیدگاه ها (۳)

☘ ☘ می خواهم معنایِ دوست داشتن راتازه کنم !دارد خاک می خورد ...

دستهایم رابه تو می سپار م ای تنها صدای دلنشین د ر سکوت بی پ...

@reza219 داداش رضاااااای دونه ای

📖 آکادمی آستریاپارت اول | «دختری از آب و یخ»هیچ‌کس نمی‌دانست...

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

رمان:رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀 پارت :2...

پارت 4۴بارونِ ریزی شروع به باریدن کرده بود. هوا سرد و سنگین ...

عنوان فصل اول: سایه‌های طلایی در قلب سئولخورشیدِ سئول، آرام‌...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط