.
.
پشت آن پنجره ی رو به افق
پشت دروازه ی تردید و خیال
لا به لای تن عریانی بید
من در اندیشه ی آنم که تو را
وقت دلتنگی خود دارم و بس…
.
.
کاش اندازه دلتنگی من اندازه یک نگاه بود که هروقت دلم میگرفت
همین حوالی چشمان تو را قدم میزدم.
“
پشت آن پنجره ی رو به افق
پشت دروازه ی تردید و خیال
لا به لای تن عریانی بید
من در اندیشه ی آنم که تو را
وقت دلتنگی خود دارم و بس…
.
.
کاش اندازه دلتنگی من اندازه یک نگاه بود که هروقت دلم میگرفت
همین حوالی چشمان تو را قدم میزدم.
“
- ۸۸۰
- ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط