پارت ۲ : تئوری های عجیب از توکیو ریونجرز
کن نیچیواااااااااااااااااااااااااااا !!! 🤠
عشقولیا بالاخره پارت قبل رسید به ۸ تا لایک و منم به قولم عمل کردم...💯
همون طوری که توی پارت قبل گفتم، قراره کل تصوراتمون راجب به توکیو ریونجرز خراب بشه؛ چون میفهمید که کل انیمه از اول تا آخر کابوس هایی بودن که تاکه میچی قبل از مرگ میدیده...👀🔥
بله درست شنیدید...
قراره برگاتون بریزه... 🗿
بدون معطلی بریم سراغ این تئوری....که البته من از جای دیگه ای نمیگم و کاملا اثاثیه اش توسط خودمه...
یعنی در واقع خودم طرح اش کردم...
چون واقعا با عقل جور در میاد...
دقت کردین ؟؟؟
توی اولین قسمت وقتی تاکه میچی (شخصیت اصلی) برای اولین بار به گذشته سفر میکنه، وقتی شب میشه و توی پارک با نائوتو نشستن روی ۲ تا تاب های پارک و حرف میزنن...
تاکه میچی لابه لای حرفاش به تائوتو میگه که: هیناتا (خواهرت)، توی (این تاریخ) میمیره و تو هم اون موقع میمیری....
یعنی نائوتو با هیناتا توی یک مکان و تقریبا همزمان میمیرند...
یعنی وقتی که تاکه میچیِ آینده، اون اخبار رو توی تلوزیون میبینه، همون لحظه ای که هیناتا مرده برادرش هم باهاش مرده...
بعدش که تاکه اینو میفهمه ، از خونه میزنه بیرون و میره تا سوار مترو / قطار بشه...
پس چجوری اون برادرش (نائوتو) دست تاکه میچی رو گرفت و از روی ریل قطار نجاتش داد؟؟؟؟ و موجب شد بره به گذشته؟ در حالی که نائوتو مرده بود......🤯
(اگه متوجه نشدید از اول یک بار دیگه بخونید..)
حالا توی کامنت ها بهم بگید ببینم، آیا چیزی هست که این تئوری رو نقض کنه؟🤔🤔🤔🤔
من که فکر نمیکنم چیزی باشه...
یعنی کل چیز هایی که دیدیم...
همه ی شیپ هایی که کردیم...
همه ی رویاهایی که داشتیم...
هر نگاهی که نصبت به کاراکتر ها داشتیم...
یک...توهم...بود ! ! !
برای پارت بعد: ۱۰ تا لایک ♡
عشق منید☆
سایونارا 🕊
عشقولیا بالاخره پارت قبل رسید به ۸ تا لایک و منم به قولم عمل کردم...💯
همون طوری که توی پارت قبل گفتم، قراره کل تصوراتمون راجب به توکیو ریونجرز خراب بشه؛ چون میفهمید که کل انیمه از اول تا آخر کابوس هایی بودن که تاکه میچی قبل از مرگ میدیده...👀🔥
بله درست شنیدید...
قراره برگاتون بریزه... 🗿
بدون معطلی بریم سراغ این تئوری....که البته من از جای دیگه ای نمیگم و کاملا اثاثیه اش توسط خودمه...
یعنی در واقع خودم طرح اش کردم...
چون واقعا با عقل جور در میاد...
دقت کردین ؟؟؟
توی اولین قسمت وقتی تاکه میچی (شخصیت اصلی) برای اولین بار به گذشته سفر میکنه، وقتی شب میشه و توی پارک با نائوتو نشستن روی ۲ تا تاب های پارک و حرف میزنن...
تاکه میچی لابه لای حرفاش به تائوتو میگه که: هیناتا (خواهرت)، توی (این تاریخ) میمیره و تو هم اون موقع میمیری....
یعنی نائوتو با هیناتا توی یک مکان و تقریبا همزمان میمیرند...
یعنی وقتی که تاکه میچیِ آینده، اون اخبار رو توی تلوزیون میبینه، همون لحظه ای که هیناتا مرده برادرش هم باهاش مرده...
بعدش که تاکه اینو میفهمه ، از خونه میزنه بیرون و میره تا سوار مترو / قطار بشه...
پس چجوری اون برادرش (نائوتو) دست تاکه میچی رو گرفت و از روی ریل قطار نجاتش داد؟؟؟؟ و موجب شد بره به گذشته؟ در حالی که نائوتو مرده بود......🤯
(اگه متوجه نشدید از اول یک بار دیگه بخونید..)
حالا توی کامنت ها بهم بگید ببینم، آیا چیزی هست که این تئوری رو نقض کنه؟🤔🤔🤔🤔
من که فکر نمیکنم چیزی باشه...
یعنی کل چیز هایی که دیدیم...
همه ی شیپ هایی که کردیم...
همه ی رویاهایی که داشتیم...
هر نگاهی که نصبت به کاراکتر ها داشتیم...
یک...توهم...بود ! ! !
برای پارت بعد: ۱۰ تا لایک ♡
عشق منید☆
سایونارا 🕊
- ۱۰.۳k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط