ضرب المثل های فارسی...
ضرب المثل های فارسی...
مگر سراشپختر آوردی؟...
در زمان فتحعلی شاه قاجار دو بار بین ایران و روسیه تزاری جنگ های خونینی روی داد که جنگ های دوره اول در سال 1228 هجری قمری به انعقاد عهدنامه گلستان و جنگ های دوره دوم در سال 1243 هجری قمری به عهدنامه ترکمانچای منتهی گردیده است.
ناحیه گرجستان مطمع نظر دولت تزاری بود و سیاست روسیه بر تصرف این منطقه حساس تعلق گرفته بوده است،لذا تحریکات و دخالت های ناروای آنها فی الواقع علت العلل
جنگ های25ساله گردیده است.
الکساندر اول به امپراطوری روسیه رسید گرگین خان والی گرجستان مانند پدر خود هراکلیوس حاضر نشد حمایت روسیه را بپذیرد و نسبت به سلطنت ایران وفادار باقی ماند،ولی مع الاسف در همان اوان بدرود زندگی گفت و دولت تزاری روسیه که منتظر چنین فرصتی بود علی رغم خانواده گرگین و بسیاری از امرای گرجستان که به تابعیت حکومت روس تن در
نمی دادند به آن منطقه لشکر کشیده آن جا را ضمیمه خاک خود نموده اند.
این واقعه که در سال 1218 هجری قمری روی داده بود موجب تشدید اختلاف و بروز جنگ گردیده سپاهیان روس به طرف شهر گنجه یورش بردند و آنج ا را به تصرف خود درآوردند ولی حکام قراباغ و بعضی از نواحی دیگر با دولت تزاری بنای چاپلوسی و مداهنه را گذاشته از تعرض مصون ماندند.
فتحعلی شاه قاجار فرزند و ولیعهد خود عباس میرزا را به مقابله با دشمن فرستاد و در جنگ های عدیده که بین دو سپاه روی داد و غالب جنگ ها سربازان ایرانی حقاً جلادت و رشادت به خرج دادند و در مقابل اسلحه سنگین و آتشین و لشکریان منظم دشمن ایستادگی کردند به قسمی که ژنرال سیسیانوف سردار نامدار روسیه در آن سال از عهده تسخیر شهر مستحکم ایروان برنیامد و ناگزیر به شهر تفلیس بازگشت.
زمستان سال بعد ژنرال مزبور مجدداً به شیروان آمد و از آن جا آهنگ بادکوبه کرد و خواست حسینقلی خان و حکمران آن جا را با مواعید فریبنده به سوی خود جلب کند.چون وسایل ملاقات فراهم گردید و طرفین بیرون قلعه بادکوبه به مذاکره و مشاوره نشستند سربازان ایرانی به دستور قبلی حسینقلی خان فرمانده اعزامی ناگهان بر سر ژنرال سیسیانوف ریخته او را کشتند و سر و دستهایش را حسینقلی خان برای فتحعلی شاه فرستاد.
به روایت دیگر از نوشته شادروان سعید نفیسی:"... در این مصطفی قلی خان شروانی که از جانب ایران حکمرانی باکو را داشت و حسینقلی خان قاجار که از تبریز با لشکریانی به یاری او آمده بود و ایشان هم گرفتار همان دشواریها و سرما شده بودند قرار گذاشتند در بیرون شهر ملاقات کنند و قراردادی در متارکۀ جنگ بگذارند.
"حسینقلی خان نقشۀ خائنانه ای کشید و چون قرار گذاشته بودند که تنها و با دو سه تن از همراهان خود بروندوی ابراهیم خان عمو زاده خود را همراه برداشت و چون از شهر بیرون آمدند و به ژنرال سیسیانوف رسید و بنای گفتگو را گذاشتند ژنرال روسی با اطمینان تمام گرم گفتگو بود و متوجه خطری نبود و همین که حسینقلی خان اشاره کرد ابراهیم خان با تفنگی که در دست داشت تیری از پشت سر به او زد و گلوله از سینه اش بیرون رفت و به روی در افتاد و سر او را فوراً بریدند و با کمال عجله به تهران به دربار فتحعلی شاه فرستادند و با کمال شتاب به تهران آوردند و فتحعلی شاه در موقع ورود آن سر بریده به سلام نشست و شهر تهران را چراغان کردند و چون به منتهای شتاب آن را به تهران آوردند از آن روز در زبان فارسی مثل شد که مرگ سراشپختر می آوری؟" در حال حاضر این عبارت به صورت " مگر سر آورده ای؟استفاده می شود.
مگر سراشپختر آوردی؟...
در زمان فتحعلی شاه قاجار دو بار بین ایران و روسیه تزاری جنگ های خونینی روی داد که جنگ های دوره اول در سال 1228 هجری قمری به انعقاد عهدنامه گلستان و جنگ های دوره دوم در سال 1243 هجری قمری به عهدنامه ترکمانچای منتهی گردیده است.
ناحیه گرجستان مطمع نظر دولت تزاری بود و سیاست روسیه بر تصرف این منطقه حساس تعلق گرفته بوده است،لذا تحریکات و دخالت های ناروای آنها فی الواقع علت العلل
جنگ های25ساله گردیده است.
الکساندر اول به امپراطوری روسیه رسید گرگین خان والی گرجستان مانند پدر خود هراکلیوس حاضر نشد حمایت روسیه را بپذیرد و نسبت به سلطنت ایران وفادار باقی ماند،ولی مع الاسف در همان اوان بدرود زندگی گفت و دولت تزاری روسیه که منتظر چنین فرصتی بود علی رغم خانواده گرگین و بسیاری از امرای گرجستان که به تابعیت حکومت روس تن در
نمی دادند به آن منطقه لشکر کشیده آن جا را ضمیمه خاک خود نموده اند.
این واقعه که در سال 1218 هجری قمری روی داده بود موجب تشدید اختلاف و بروز جنگ گردیده سپاهیان روس به طرف شهر گنجه یورش بردند و آنج ا را به تصرف خود درآوردند ولی حکام قراباغ و بعضی از نواحی دیگر با دولت تزاری بنای چاپلوسی و مداهنه را گذاشته از تعرض مصون ماندند.
فتحعلی شاه قاجار فرزند و ولیعهد خود عباس میرزا را به مقابله با دشمن فرستاد و در جنگ های عدیده که بین دو سپاه روی داد و غالب جنگ ها سربازان ایرانی حقاً جلادت و رشادت به خرج دادند و در مقابل اسلحه سنگین و آتشین و لشکریان منظم دشمن ایستادگی کردند به قسمی که ژنرال سیسیانوف سردار نامدار روسیه در آن سال از عهده تسخیر شهر مستحکم ایروان برنیامد و ناگزیر به شهر تفلیس بازگشت.
زمستان سال بعد ژنرال مزبور مجدداً به شیروان آمد و از آن جا آهنگ بادکوبه کرد و خواست حسینقلی خان و حکمران آن جا را با مواعید فریبنده به سوی خود جلب کند.چون وسایل ملاقات فراهم گردید و طرفین بیرون قلعه بادکوبه به مذاکره و مشاوره نشستند سربازان ایرانی به دستور قبلی حسینقلی خان فرمانده اعزامی ناگهان بر سر ژنرال سیسیانوف ریخته او را کشتند و سر و دستهایش را حسینقلی خان برای فتحعلی شاه فرستاد.
به روایت دیگر از نوشته شادروان سعید نفیسی:"... در این مصطفی قلی خان شروانی که از جانب ایران حکمرانی باکو را داشت و حسینقلی خان قاجار که از تبریز با لشکریانی به یاری او آمده بود و ایشان هم گرفتار همان دشواریها و سرما شده بودند قرار گذاشتند در بیرون شهر ملاقات کنند و قراردادی در متارکۀ جنگ بگذارند.
"حسینقلی خان نقشۀ خائنانه ای کشید و چون قرار گذاشته بودند که تنها و با دو سه تن از همراهان خود بروندوی ابراهیم خان عمو زاده خود را همراه برداشت و چون از شهر بیرون آمدند و به ژنرال سیسیانوف رسید و بنای گفتگو را گذاشتند ژنرال روسی با اطمینان تمام گرم گفتگو بود و متوجه خطری نبود و همین که حسینقلی خان اشاره کرد ابراهیم خان با تفنگی که در دست داشت تیری از پشت سر به او زد و گلوله از سینه اش بیرون رفت و به روی در افتاد و سر او را فوراً بریدند و با کمال عجله به تهران به دربار فتحعلی شاه فرستادند و با کمال شتاب به تهران آوردند و فتحعلی شاه در موقع ورود آن سر بریده به سلام نشست و شهر تهران را چراغان کردند و چون به منتهای شتاب آن را به تهران آوردند از آن روز در زبان فارسی مثل شد که مرگ سراشپختر می آوری؟" در حال حاضر این عبارت به صورت " مگر سر آورده ای؟استفاده می شود.
- ۶.۵k
- ۰۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط