‍    جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش

‍    جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش
             گر در آیینه ببینی برود دل ز برت

سعدی
دیدگاه ها (۰)

گر هیچ نباشد چو تو هستی همه هست...سعدی

گر برود به هر قدم در ره دیدنت سریمن نه حریف رفتنم از در تو ب...

آیینه‌اے طلب کن تا روے خود ببینیوز حسن خود بماند انگشت در ده...

بگذر ز من ای آشناچون از تو من دیگر گذشتمدیگر تو هم بیگانه شو...

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از ...

گَر تو شَوی گُناهِ مَن توبِه نِمیکُنم مَن زِ تو

🕊اینجا فرقی نمی‌کند چقدر بال و پرت شکسته باشد ...نام تو دواى...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

دردا که راز پنهان در خونِ دل نشست وما را زِ حال زارت یک سر خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط