جایی خوانده بودم، ملاقات‌هایی که تقدیر جلوی راه آدم می‌گذ

جایی خوانده بودم، ملاقات‌هایی که تقدیر جلوی راه آدم می‌گذارد بسیار محدودن،عشق خودش خواهد آمد، بی هیاهو، نمی‌توان از آن فرار کرد…آرام و آهسته می‌آید و در گوشه‌ای از قلبت می‌نشیند.زمانی متوجه آمدنش خواهی شد که بدون آن نفس کشیدن دشوار می‌شود…
#تصادف_شبانه #پاتریک_مودیانو


#عاشقانه #عکس_نوشته_عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۱ | «عکسی از گذشته» 📸🖤 صبح...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

پارت ۳: رقصِ رنگ‌ها و نت‌هاهفته‌های بعد، مدرسه‌ی شلوغ و پر س...

ادامه

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_18فصل نهم | هیو...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

فاصله یک لبخند تا جنون

007-پنهان در مه - پارت ۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط