{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شهر_زیر_زمینی

#شهر_زیر_زمینی

به هر شهری که می‌رسیدند، پدر سراغ آثار باستانی را می‌گرفت؛ این بار به یک شهر زیر زمینی رسیدند؛ شهری با قدمت چند هزار ساله.

پدر سخت به فکر فرو رفته بود؛ به‌طرف بچه‌ها برگشت و گفت: می‌بینید بچه‌ها! این جا هم افرادی زندگی می‌کردند؛ حتما آرزوهایی داشتند؛ برای زندگی برنامه‌ریزی‌هایی کرده بودند؛ آدم‌های خوب یا بدی بودند؛ اما حالا جز اثری از محل زندگی آن‌ها چیزی باقی نمانده؛ ما هم روزی به سرنوشت آن‌ها دچار می‌شویم. (1) تنها چیزی که برای ما باقی می‌ماند اعمال خوبمان است؛ سعی کنیم طوری زندگی کنیم که بعدها از کم کاری‌های خود پشیمان نشویم.

پی‌نوشت:
1) سوره آل عمران، آیه 137: قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ: بون شک پیش از شما سنت‌هایی [بوده و] سپری شده است؛ پس در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیب ‏کنندگان چگونه بوده است.


#احسن_الحال
#آثار_باستانی
#مسافرت
#سفر
#نوروز
#سال_نو
#متن_کوتاه
دیدگاه ها (۴)

سنت های قبل🕋 روزی یک آیه از #قرآن_کریم 🕋 قَدْ خَلَتْ مِ...

#در_شمال_خدا_نیست؟قرار گذاشتند، هر کدام هر جای دیدنی رفتند؛ ...

تفسیر قرآن

تفسیر قرآن

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایست...

چارلی چاپلین : با پدرم رفتم سیرک توی صف خرید بلیط یه زن وشوه...

چارلی چاپلین : با پدرم رفتم سيرك توي صف خريد بليط يه زن وشوه...

چارلی چاپلین : با پدرم رفتم سيرك توي صف خريد بليط يه زن وشوه...

، . با پدرم رفتم سيرك توي صف خريد بليط يه زن وشوهر با چهاربچ...

با پدرم رفتم سيرك توي صف خريد بليط يه زن وشوهر با چهاربچشون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط