درد دوری

"درد دوری "
پارت 14
سانزو : اینننن توله سگ با اون بادمجون ریدن توی موهاممممم
ثانا : شت ولی ارم باش اوکی
فلش به یک ساعت قبل
ران : ثانااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
میای بریم کرم ریزیییی سر سانزووووووووووو‌
ثانا : پایتممممممممممم بریمممممممممم
بیا بریم تویییی شانپوش رنگ برزینم موهاش رنگ بشههههههههه
ران : بریممممممممم
خب این دو عزیز رفت تو تو شانپو این بدبخت رنگ ریختن
پابان فلش
داستم به سانزو نگاه میکردم که ران با پا درو باز مرد
ران :ثاااااناااااا منم دوریاکی میخوامممممم
اه شت سانزو
چقدر خوشگل شدی
سانزو : یک
ثانا : ران
ران : ثانا
سانزو : دو
ثانا و ران : فرااااااارررررررررررر
سانزو :سه
داشتم به این ستا نگاه میکردم که داشتن فرار میکردن
از در که رفتن بیرون
یک دوریاکی دیگه برداشنم و خوردم
بهتره به جلسه فکر کنم
باید همه جیزو اماده کنم و بعد با ریندو حرف بزنم
از زبان خدای مرم ریزی
این سه دوست عزیز کل عمارتو دویدن تا به حیاط رسیدن که اخر سانزو پاش لیز خورد رفتاد روی ران و رانم افتاد وری ثانا و ثانا هم با مخ رفت توی استخره و این دوتا هم باهاش افتادن
ثانا : ای ایای نفسم بالا نمیاد
خدا نکنتت
ران : راست میگه
ثانا : حالا بخیال بیان اب بازی
خب این عزیزن تا نیم ساعت اب بازی کردن که این ریندو امد
ریندو:: تنها تنها اره باشه منم دیگه از پاستیلام بهتون نمیدم
ثانا : رین گمشو بیا تو اببب
ریندو مثل یک انسان رفت و ...
(ممنون از اینکه خودندینش
از وقتی که گذاستین مننون
خوشحال نیشم نظرتونم بدونم )
دیدگاه ها (۸)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط