سناریو

وقتی میزنیشون و در میری

نامجون: *در حال کتاب خوندن* کتابمو بخونم میاد به حسابت میرسم. بعد اتمام کتابش تا دو هفته نمیتونی دستتو تکون بدی

جین:پدر صلواتی جرئت داشتی یه بار دیگه بزن
ا/ت: *مجدد زد*
جین: ......😑

یونگی: *خواب تشریف دارن*

جیهوپ: نه تو خدایی دلت میاد منو بزنی🥺
ا/ت: خداییش نه

جیمین: *با حالت کیوت* منو میزنی الان میزنمتتتتت وایسااااااااا
ا/ت: *الفرار*

تهیونگ: وایسا الان میگم یونتان به حسابت برسههه

جونگکوک: حالا که زدی دیگه بهت شیرموز نمیدم
ا/ت: نده
جونگکوک:.......
ا/ت:.......
لایک؟کامنت؟حمایت؟
دیدگاه ها (۲)

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۶ دوباره از خواب بیدار شدم ج...

مافیای من

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part هیجان داشتم... دل...

P26۵بار از پله ها بالا و پایین رفته بود تا یه ایده خوب برای ...

part 69جونگکوک و آلینا باهم دیگه رفتن آشپزخونه و اعضا که حو...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویو یونگی منو راهنمایی کرد به داخل ی...

Iove and the moonPart38هنوز حرفم کامل نشده بود که بلندم کرد...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

دیدار باتو (پارت ۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط