گیسوی تو آشفت و به هم ریخت ریخت جهان را
گیسوی تو آشفت و به هم ریخت ریخت جهان را
آنگونه که تصنیف بنان روح خزان را
در این همه زیبایی تو لطف سخن نیست
هر آینه در وصف تو بسته ست دهان را
از گوشه و از پرده و از شور گذشتی
تا در تو نکیسا بزند جامه دران را
آفاق پر از منظره ! یک طرح بخند و...
دیوانه کن از نو قلم فرشچیان را
آهوی سیه چشم مکش سرمه به چشمت
آشفته نکن خواب خوش مجتهدان را
با ناز نرو ، نشم نیا ...،راه مینداز
اینقدر به دنبال خودت پیر و جوان را
لا مذهب جادو شده با عشق چه کردی؟
که پیش تو چون طفل چنین بسته زبان را
تلفیق شب و شعر و شرابی و جنونی
هر کس به تو پیوست رها کرده زمان را
بیخود شدگانیم ، دل از هر چه بریدیم
اینگونه تو در شور نزن جهان را
آنگونه که تصنیف بنان روح خزان را
در این همه زیبایی تو لطف سخن نیست
هر آینه در وصف تو بسته ست دهان را
از گوشه و از پرده و از شور گذشتی
تا در تو نکیسا بزند جامه دران را
آفاق پر از منظره ! یک طرح بخند و...
دیوانه کن از نو قلم فرشچیان را
آهوی سیه چشم مکش سرمه به چشمت
آشفته نکن خواب خوش مجتهدان را
با ناز نرو ، نشم نیا ...،راه مینداز
اینقدر به دنبال خودت پیر و جوان را
لا مذهب جادو شده با عشق چه کردی؟
که پیش تو چون طفل چنین بسته زبان را
تلفیق شب و شعر و شرابی و جنونی
هر کس به تو پیوست رها کرده زمان را
بیخود شدگانیم ، دل از هر چه بریدیم
اینگونه تو در شور نزن جهان را
- ۴۲۶
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط