{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و مرا

و مرا

آنقدر آزردی ..

که خودم کوچ کنم از شهرت ..

بکنم دل ز دل چون سنگت ..

تو خیالت راحت ..

می روم از قلبت ..

میشوم دورترین خاطره در شب هایت

تو به من می خندی ..

و به خود می گویی:

باز می آید و می سوزد از این عشق

ولی ..

بر نمی گردم نه!

می روم آنجایی

که دلی بهر دلی تب دارد ..

عشق زیباست و حرمت دارد ..

تو بمان ..

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت

سرد و بی روح شده است ..

سخت بیمار شده است ..

تو بمان در شهرت
دیدگاه ها (۱)

بیچاره پاییز ...دستش نمک ندارد...این همه باران به آدم ها میب...

❤️💔❤️تو مرا آزردی، که خودم کوچ کنم از شهرت،تو خیالت راحت، می...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 221♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

و مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل چو...

تو و مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل...

و مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل چو...

ومراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل چون...

و مرا...آنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل...

و مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل چو...

"تو "مراآنقدر آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت...بکنم دل ز دل...

تو مرا...آنقدر آزردی..که خودم کوچ کنم از شهرت..بکنم دل ز دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط