دل من نشان كويت زجهان نجست عمـري
دل من نشان كويت زجهان نجست عمـري
كـه خبـر نبـود دل را كه تـو در ميان جاني
تو چه گنجي آخر اي جان كه به كون در نگنجي
تو چه گوهـري كه دردل شده اي بدين نهاني
دوجهان پر از گهرشد زفروغ تو وليكن
به تو كي تـوان رسيدن كه تو بحر بي كراني
همه عاشقان بي دل همه بي دلان عاشق
ز تو مانده اند حيران تو به هيچ مي نماني
دل تشنگان عاشق زغمت بسوخت در تب
چه بود اگـر شـرابي برعاشقـان رساني
به عتاب گفته بودي كه بر آتشـت نشانم
چو مرا بسـوخت عشقت چو بر آتشم نشاني
كـه خبـر نبـود دل را كه تـو در ميان جاني
تو چه گنجي آخر اي جان كه به كون در نگنجي
تو چه گوهـري كه دردل شده اي بدين نهاني
دوجهان پر از گهرشد زفروغ تو وليكن
به تو كي تـوان رسيدن كه تو بحر بي كراني
همه عاشقان بي دل همه بي دلان عاشق
ز تو مانده اند حيران تو به هيچ مي نماني
دل تشنگان عاشق زغمت بسوخت در تب
چه بود اگـر شـرابي برعاشقـان رساني
به عتاب گفته بودي كه بر آتشـت نشانم
چو مرا بسـوخت عشقت چو بر آتشم نشاني
- ۲۹۵
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط