من بندگى نکردم تا بنده ام بخوانى,تو کى بدين کرامت از در م
من بندگى نکردم تا بنده ام بخوانى,تو کى بدين کرامت از در مرا برانى
بار گنه به دوشم"لاتقنطوا" به گوشم,عفوت نمى گذارد بر آتشم کشانى
پايم به سوى گورم دردا که ازتو دورم,شايد تو از کرامت خود را به من رسانى
رحم ازکرامت توست قهر از عدالت توست,هم رحم از تو آيد هم قهر ميتوانى
ازبس کريم هستى با من قرار بستى,من اشک خود فشانم تو قهر خود نشانى
بار گنه به دوشم"لاتقنطوا" به گوشم,عفوت نمى گذارد بر آتشم کشانى
پايم به سوى گورم دردا که ازتو دورم,شايد تو از کرامت خود را به من رسانى
رحم ازکرامت توست قهر از عدالت توست,هم رحم از تو آيد هم قهر ميتوانى
ازبس کريم هستى با من قرار بستى,من اشک خود فشانم تو قهر خود نشانى
- ۱۸۹
- ۱۳ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط