Sunset in My Cup : غروب در لیوان من

غروب‌ها برای من بویِ تمامِ پایان‌های تلخ را می‌دادند؛ رنگِ زردِ بی‌جانی که در چشم‌هایم، مترادف با غم، رهایی و ویرانی بود. من به جسمی ساکن تبدیل شده بودم که روحی پرهیاهو را در قفسِ سینه زندانی داشت. روی میزم، برگه‌های فیلم‌نامه‌ام مثلِ یک میدان جنگِ نیمه‌تمام رها شده بودند؛ کلمات برای زنده ماندن تقلا می‌کردند، اما من حتی نمی‌دانستم می‌توانم شخصیت‌هایم را به ساحلِ آرامش برسانم یا نه.
برای بار هزارم، قلم را روی کاغذ کوبیدم و جمله را خط زدم. کلافگی، مثل خوره به جانم افتاده بود. چقدر دلم می‌خواست دنیا را خاموش کنم، کارگردانِ این سکانس‌های تکراریِ زندگی نباشم و به ناکجاآبادی بگریزم که هیچ‌کس پیدایم نکند. صندلی را با خشونت عقب راندم… و همان لحظه، زمان ایستاد. قهوه، مثلِ سیلابی سیاه، روی برگه‌هایم جاری شد. کلمات در سیاهیِ تلخِ نوشیدنی حل شدند و من، در آن سکوتِ سنگین، مثل کودکی گمشده در پارکی غریبه، زیر هق‌هقِ گریه شکستم

نویسنده:𝓡𝓸𝔂𝓪

𐙚 ₊˚⊹♡
•᮫ᩘຼ ໋݊.
˚ ༘ ✧ ೃ༄
⋆ ˚。 ⋆୨୧˚
˗ˏˋ ♡ ˎˊ˗
🫧 𐙚 ˚ ༘
✧・゚: *✧・゚:*
✮ ⋆ ˚。𖦹
☾ ⋆ ˚。 ⋆
•᮫ᩘຼ 🫧

#sweetstrawberry
دیدگاه ها (۱)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

Part "69"☆ویو تهیونگ☆پشت میز چوبیِ غبارگرفته ایستادیم. کشوها...

Destiny part 19

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۵**ویو آت**مرکز خرید مثل همیشه شل...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

تک‌پارتی‌ ‌جیهوپ«وقتی‌دعواتون‌میشه‌و...»صدای موسیقی ملایم سا...

🦋⃤ #𝓡𝓸𝔂𝓪 🦋⃤ #دوست_داشتنت را می‌گذارم برای #کلافگی‌هایمبرای و...

شاخه گلی برایت خریده بودم...زیبا بود و خوشبو...حیف که نیستی....

چند روزیست برای حفظ ظاهر ...به اندیشه و خیالم میدان نمیدهم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط