{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم

یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم

یک روز می‌آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین، مست و خمارت نیستم

شب‌زنده داری می‌کنی تا صبح زاری می‌کنی
تو بیقراری می‌کنی، من بیقرارت نیستم

پاییز تو سر می‌رسد قدری زمستانی و بعد
گل می‌دهی، نو می‌شوی، من در بهارت نیستم

زنگارها را شسته‌ام دور از کدورت‌های دور
آیینه‌ای رو به توام، اما کنارت نیستم

دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست
اصلا منی در کار نیست، امن ام حصارت نیست‌
دیدگاه ها (۰)

باز هم شب می شود پنجره اتاق را به سوی یاس های پر طراوت می گش...

دلتنگی شباز جایی آغاز میشودکه باور میکنی هیچ کس را نداریبرای...

یڪ رنگ و بوے تازہ از عشق بگیرپر سوزترین گدازہ از عشق بگیردر ...

دفترم بـاز به نـاز تـو فقط بــاز کنمسازم از گفتن چشمان تـو د...

یک‌ روز می‌ آیی که من دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی چشم ...

فریب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط