امشب تو را ای نازنین با دل ودیده گرفتارت کنم بر عشق بستی

امشب تو را ای نازنین با دل ودیده گرفتارت کنم بر عشق بستی چشم خود مستانه بیدارت کنم
من بی شکیبای توام افتاده در پای توام سرخوش ز آوای توام دلدار عیارت کنم
ای دل تورا امشب چنان آسوده از بند جهان فارغ ز جور این و آن در خانه ی یارت کنم
خواهم که سردارت کنم یعنی سر دارت کنم امشب دلی زارت کنم مستی و هوشیارت کنم
ای یار خوب و نازنین از من ربودی عقل و دین خواهم که جانم بعد از این جانانه در کارت کنم
دیدگاه ها (۴)

مونسِ جان و دلم، جانانه می خواهم تو را ،بر چراغِ سینه ام، پر...

امشب زده ام فالی ،مستانه تراز هرشبدیوانه شدم امشب،دیوانه ترا...

مونسِ جان و دلم، جانانه می خواهم تو را ،بر چراغِ سینه ام، پر...

فکر میکنید اگر در دوره حافظ و سعدی, فردوسی و... تلفن بود اون...

فکر میکنید اگر در دوره حافظ و سعدی, فردوسی و... تلفن بود اون...

فکر میکنید اگر در دوره حافظ و سعدی, فردوسی و... تلفن بود اون...

فکر میکنید اگر در دوره حافظ و سعدی, فردوسی و... تلفن بود اون...

فکر میکنید اگر در دوره حافظ و سعدی, فردوسی و... تلفن بود اون...

تو بگوباز بگو دمی از آن آواز بگوآواز که نه، نغمه دل باز بگود...

فکر میکنید اگر در دوره حافظ و سعدی ، فردوسی و... تلفن بود او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط