هراسی نیست از بی برگی پاییز.

هراسی نیست از بی برگی پاییز.
هراسی نیست از زمستان بی بخاری.
اما از نیامدن تو باید ترسید
از نیامدن رویای تو در خواب هایم باید ترسید
از سکوت بی امانت مقابل پنجره باید ترسید
اما من از فکر رفتن تو دیگر خسته شدم..
بگذار آینده جایی باشد که خودمان بسازیم نه جایی که باید به آنجا برویم
بگذار این پاییز و زمستان باشند که از ما عبور می کنند نه حرمت های مان از پیش رو
رها خواهم کرد اندیشه هایم را و مغزم را این بار زمین خواهم گذاشت..
با قلبی در دست به دریا می زنم!
تو هم اگر چیزی در سینه داری نشانی ام کنار گوش ماهی ها…
دیدگاه ها (۵)

باران میباریدصبح بودپاییز بودپیاده بودم و تنها....

پروانه جان

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①③ چه بود زندگی؟ اگر تو نمی‌رسید...

بگذارجوانه ی قشنگ دوستی، چهار فصل را تجربه کندبذر محبت من،با...

معنای من ... کمی آرام تر ، بگذار من هم پا به پای تو به دنب...

معنای من ... کمی آرام تر ، بگذار من هم پا به پای تو به دنب...

دوست دارم آنقدر اشک بریزم که خبر اشک های بی پایانم به تو برس...

دوست دارم آنقدر اشک بریزم که خبر اشک های بی پایانم به تو برس...

دوست دارم آنقدر اشک بریزم که خبر اشک های بی پایانم به تو برس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط