من

من
آموخته ام که در صبح بهار
خاموش بمانم
و از اندوهی که برایم
ترانه بخواند
سخن نگویم
سرخ گل های رخشان را
پرتو خورشید را
و مرا-جمله-سرنوشتی یگانه است
#آنا_اخماتووا
دیدگاه ها (۴)

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

دخترِ خورشیدبا موهای روشن تر از نورِ مشعلبی هیچ آرایه ایجز ت...

♥️🦋 همه ی خطوط پیکرمهمه ی لباس هایمتمام اتاقدَر و دیوار خانه...

786عطر از گل بهشت به تن می کشد بهار طبع مرا به شعر و سخن می ...

🌸❤ای آشنای منبرخیز و با بهار سفر کرده بازگردتا پر کنیم جام ت...

لطفا بخند باشه؟😊🎀‌ای غنچهٔ دمیدهٔ من! یک دهن بخندخورشیدِ من!...

شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانیمرا دریاب، ای خورشید در چشم...

شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانیمرا دریاب ، ای خورشید در چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط