اگر از آنهایی که سن و سالی را گذراندهاند، درباره نوروز و
اگر از آنهایی که سن و سالی را گذراندهاند، درباره نوروز و آداب و رسوم و جشنهای مربوط به آن بپرسی، خاطرات زیبا و دلنشینی میشنوی و سپس که بیشتر فکر میکنی به این نتیجه میرسی که در طول سالهای اخیر، چقدر از آداب و رسوم جانبی نوروز، دیگر آن شور و حال سابق را ندارند، ماهیت بعضی سنتها تغییر یافته است و برخی هم به طور کامل فراموش شدهاند.
به گزارش جام جم، قدیمترها در روزهای پایانی سال، دستهای از خنیاگران که نوروزخوان نام داشتند در کوچه و خیابانهای شهرها و روستاها به راه میافتادند و نوروزخوانی میکردند و به این گونه رسیدن سال نو را خبر میدادند؛ اما اکنون این صداهای عجیب و غریب انواع و اقسام ترقه، میخواهند نقش همان پیامآوران بهار و نوروز را ایفا کنند.
چهارشنبهسوری از کجا آمده است؟
چهارشنبهسوری، ترکیبی است از «چهارشنبه» که پنجمین روز هفته است و «سوری» که برای زبانشناسان مفهوم فراوانی دارد و بیشتر آن را به معنای جشن و سرور میدانند. این جشن پیش درآمدی برای جشن نوروز است که ریشه در باورهای بسیار کهن آریاییهای کوچ کرده به ایران زمین دارد.
نخستین چهارشنبهسوری در زمان منصور بن نوح سامانی و در ماه شوال سال 350 هجری قمری در محله مرلیان بخارات برگزار شد و از آن پس همچنان ادامه یافت.
یک اعتقاد درباره جشن چهارشنبهسوری این است که مختار ثقفی قرار گذاشته بود که روز پنجشنبه آخر صفر انقلابش را شروع کند؛ اما چون دشمنانش از این موضوع باخبر شدند، شروع قیام را یک روز جلو انداخت و برای آگاهی هوادارانش دستور داد که سهشنبه شب، بر بام خانهها آتش بیفروزند.
ایرانیان باستان نیز نور را مظهر ایزد میدانستند. از آن زمان که آتش شناخته شد و برای روشن کردن شبهای تارآمد، همواره سمبل گرما و نور و رونقبخش اجاق خانهها بود.
بعدها افروختن آتش که نشانه پیروزی روشنایی بر تباهی، بیماری و نکبت بود، مرسوم شد و این گونه است که در غروب آفتاب، آن گاه که خورشید میرود تا چند ساعتی از دیدهها پنهان باشد مردم کپههای هیزم را روی هم میگذارند، دور هم جمع میشوند و خورشید که در جایگاهش فرو رفت، هیزمها را به آتش میکشند. شاید هم میخواهندآن را جایگزین خورشید تابنده کنند.
از روی آتش میپرند و با گفتن جمله «زردی من از تو، سرخی تو از من»، بیماری و زردی را از خود دور میکنند و سرخی و سرحالی آتش را برای خود میخوانند و زرد رویی را به خاکستر میاندازند.
در برخی مناطق شیراز، سنت آتشافروزی بیشتر خانوادگی است و تعداد کپههای هیزم باید فرد باشد. بعضی محققان عقیده داشتهاند که آتشافروزی بر بامها از اصالت بیشتری برخوردار است.
بترکه چشم حسود!
در بسیاری از شهرها و روستاهای ایران، اسفند و کندر را برای دفع چشم زخم و تنگنظریها در آتش میریزند تا یک سال آنها را از بلا و چشم زخم در امان نگاه دارد.
در گذشته، تهیه اسفند هم در بعضی نقاط ایران آداب خاصی داشته است. به این صورت که یک نفر در غروب آفتاب از 7 مغازهدار میپرسید که اسفند دارند یا نه و در نهایت بر میگردد و از اولین مغازه اسفند میخرد. صاحب مغازه باید سید باشد و شال سبزی هم به کمر بسته باشد.
شبی پر از شور و حرارت
کوزهشکنی در شب چهارشنبه آخر سال، یکی از رسمهای مربوط به این شب بوده است. در قدیم که ظرف آب مردم تنها کوزه بود، در چنین شبی این کوزه را میشکستند؛ چرا که کوزههای آب، لعاب نداشت و اگر پس از یک سال استفاده آن را نمیشکستند، بسیار سیاه و چرکین میشد. هر کس را هم که میخواستند به نهایت خست و تنگ چشمی وصف کنند، میگفتند: «کوزه 2 ساله در خانه دارد!»
فالگیری، بلاگردانی، قاشقزنی و بختگشایی از آداب و رسوم جالبی بوده که به مرور زمان کمرنگتر یا بهتر بگوییم محو شده است. این مراسم بیشتر، کار جوانها بوده و در هر مکانی به صورتی متفاوت و به عنوان نشانههایی از نیکخواهی و آرزوهای خوش و شاد برای سال آینده تلقی میشده است.
در استانهای شمالی و مناطق آذربایجان رسم بوده است که پسران جوان بویژه آنهایی که نامزد داشتهاند، یک جعبه چهارگوش را که با کاغذهای رنگی زینت شده بود از پشتبام خانه نامزدشان به داخل خانهاش میفرستادند یا آن را از جلوی پنجره اتاقش آویزان میکردند و صاحبخانه هم به تناسب تواناییاش، خوردنی، پوشیدنی و پارچه در آن قرار میداد که این رسم را کجاوهاندازی مینامیدند.
قدیمیها آجیل چهارشنبهسوری داشتند. چه آجیل مفصلی! بادام، پسته، فندق، گردو، هسته زردآلو، هلو، نخود، کشمش و نقل؛ البته اکنون هم این آجیل وجود دارد، ولی دیگر مانند گذشتهها بربودنش صحهای نمیگذارند. در برخی مناطق ایران در این شب، آش میپزند و این آش، مجموعهای از همه دانهها، سبزیها و مواد اولیه غذایی را با خود دارد
به گزارش جام جم، قدیمترها در روزهای پایانی سال، دستهای از خنیاگران که نوروزخوان نام داشتند در کوچه و خیابانهای شهرها و روستاها به راه میافتادند و نوروزخوانی میکردند و به این گونه رسیدن سال نو را خبر میدادند؛ اما اکنون این صداهای عجیب و غریب انواع و اقسام ترقه، میخواهند نقش همان پیامآوران بهار و نوروز را ایفا کنند.
چهارشنبهسوری از کجا آمده است؟
چهارشنبهسوری، ترکیبی است از «چهارشنبه» که پنجمین روز هفته است و «سوری» که برای زبانشناسان مفهوم فراوانی دارد و بیشتر آن را به معنای جشن و سرور میدانند. این جشن پیش درآمدی برای جشن نوروز است که ریشه در باورهای بسیار کهن آریاییهای کوچ کرده به ایران زمین دارد.
نخستین چهارشنبهسوری در زمان منصور بن نوح سامانی و در ماه شوال سال 350 هجری قمری در محله مرلیان بخارات برگزار شد و از آن پس همچنان ادامه یافت.
یک اعتقاد درباره جشن چهارشنبهسوری این است که مختار ثقفی قرار گذاشته بود که روز پنجشنبه آخر صفر انقلابش را شروع کند؛ اما چون دشمنانش از این موضوع باخبر شدند، شروع قیام را یک روز جلو انداخت و برای آگاهی هوادارانش دستور داد که سهشنبه شب، بر بام خانهها آتش بیفروزند.
ایرانیان باستان نیز نور را مظهر ایزد میدانستند. از آن زمان که آتش شناخته شد و برای روشن کردن شبهای تارآمد، همواره سمبل گرما و نور و رونقبخش اجاق خانهها بود.
بعدها افروختن آتش که نشانه پیروزی روشنایی بر تباهی، بیماری و نکبت بود، مرسوم شد و این گونه است که در غروب آفتاب، آن گاه که خورشید میرود تا چند ساعتی از دیدهها پنهان باشد مردم کپههای هیزم را روی هم میگذارند، دور هم جمع میشوند و خورشید که در جایگاهش فرو رفت، هیزمها را به آتش میکشند. شاید هم میخواهندآن را جایگزین خورشید تابنده کنند.
از روی آتش میپرند و با گفتن جمله «زردی من از تو، سرخی تو از من»، بیماری و زردی را از خود دور میکنند و سرخی و سرحالی آتش را برای خود میخوانند و زرد رویی را به خاکستر میاندازند.
در برخی مناطق شیراز، سنت آتشافروزی بیشتر خانوادگی است و تعداد کپههای هیزم باید فرد باشد. بعضی محققان عقیده داشتهاند که آتشافروزی بر بامها از اصالت بیشتری برخوردار است.
بترکه چشم حسود!
در بسیاری از شهرها و روستاهای ایران، اسفند و کندر را برای دفع چشم زخم و تنگنظریها در آتش میریزند تا یک سال آنها را از بلا و چشم زخم در امان نگاه دارد.
در گذشته، تهیه اسفند هم در بعضی نقاط ایران آداب خاصی داشته است. به این صورت که یک نفر در غروب آفتاب از 7 مغازهدار میپرسید که اسفند دارند یا نه و در نهایت بر میگردد و از اولین مغازه اسفند میخرد. صاحب مغازه باید سید باشد و شال سبزی هم به کمر بسته باشد.
شبی پر از شور و حرارت
کوزهشکنی در شب چهارشنبه آخر سال، یکی از رسمهای مربوط به این شب بوده است. در قدیم که ظرف آب مردم تنها کوزه بود، در چنین شبی این کوزه را میشکستند؛ چرا که کوزههای آب، لعاب نداشت و اگر پس از یک سال استفاده آن را نمیشکستند، بسیار سیاه و چرکین میشد. هر کس را هم که میخواستند به نهایت خست و تنگ چشمی وصف کنند، میگفتند: «کوزه 2 ساله در خانه دارد!»
فالگیری، بلاگردانی، قاشقزنی و بختگشایی از آداب و رسوم جالبی بوده که به مرور زمان کمرنگتر یا بهتر بگوییم محو شده است. این مراسم بیشتر، کار جوانها بوده و در هر مکانی به صورتی متفاوت و به عنوان نشانههایی از نیکخواهی و آرزوهای خوش و شاد برای سال آینده تلقی میشده است.
در استانهای شمالی و مناطق آذربایجان رسم بوده است که پسران جوان بویژه آنهایی که نامزد داشتهاند، یک جعبه چهارگوش را که با کاغذهای رنگی زینت شده بود از پشتبام خانه نامزدشان به داخل خانهاش میفرستادند یا آن را از جلوی پنجره اتاقش آویزان میکردند و صاحبخانه هم به تناسب تواناییاش، خوردنی، پوشیدنی و پارچه در آن قرار میداد که این رسم را کجاوهاندازی مینامیدند.
قدیمیها آجیل چهارشنبهسوری داشتند. چه آجیل مفصلی! بادام، پسته، فندق، گردو، هسته زردآلو، هلو، نخود، کشمش و نقل؛ البته اکنون هم این آجیل وجود دارد، ولی دیگر مانند گذشتهها بربودنش صحهای نمیگذارند. در برخی مناطق ایران در این شب، آش میپزند و این آش، مجموعهای از همه دانهها، سبزیها و مواد اولیه غذایی را با خود دارد
- ۷.۷k
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط