{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمیزاد است و دلتنگیهایش...

آدمیزاد است و دلتنگیهایش...
هر اندازه هم قلبش سرد باشد و در دلش را بسته باشد روی دیگران، باز هم دلتنگ که می‌شود دلش می‌خواهد یک دوست بدون اجازه حتی، دست بگیرد به دستگیره در دل و آن را باز کند..
بیاید داخل و یک راست برود سراغ سماور و یک چایی بریزد و بگوید:
بیا بنشینیم غصه تو را بخوریم...
چایی دم کرده ام....
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
قبل از اینکه چایی آنقدر مانده شود که از دهان بیفتد "بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است"...
#الهام_جعفری
#ممنوعه
#چایی_دوست
#دلتنگی
#تنهایی
دیدگاه ها (۸)

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۹صبحِ روزِ بعد، نورِ ...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

╔════════════════════════════╗ پارت ۱۰۲ | «اولین آشپزی دو نف...

دلبر رئیس

این حرف را از من بشنوید ...آدمیزاد باید حداقل یک نفر را داشت...

من!بیا  کمی  دورتر  برویم  از  این  روزمرگی ها،از رفت و آمده...

بیا دیوانگی کنیم .. بیا روی جدول‌‌های طالقانی تا ته ته خیام ...

طلوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط