{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم ها اجازه نمی دهند سوپ شان سرد شود، عجله دارند داغ

آدم ها اجازه نمی دهند سوپ شان سرد شود، عجله دارند داغ
داغ می خورند، جوری که زبان شان می سوزد
صبر نمی کنند چای شان سرد شود، تند تند هورت می کشند.
آدم های این شهر عجله دارند، برای رفتن بیقرارند.
توی مترو هُل ام می دهند، توی خیابان تنه می زنند و غر می
زنند که خیابان را با شانزه لیزه اشتباه گرفته ام.
پشت هیچ چراغ قرمزی بیشتر از چند دقیقه منتظر نمی مانند،
خطر می کنند انگار آن دورترها اتفاق بهتری منتظر آنهاست و
بی تاب اند برای رسیدن به آن می دوند و من با دهان باز
نگاهشان می کنم که چطور لا به لای آدم های دیگر این شهر
شلوغ، گم می شوند.
کاش قبل از گمشدن شان از من بپرسند، از منی که تمام
خیابانهای این شهر را آرام قدم زده ام، تا بگویم پشت همه ی
آرام قدم زدنهایم، پشت همه ی صبر کردن هایم، به آن چیزی
رسیده ام که آنها وقت دویدن دنبالش بوده اند.
دیدگاه ها (۱)

صبح که می شود لباس های رنگی ات را بپوشبه من پشت نکننگاهم کن....

من اگر معشوقه ی تو بودمصبح ها،جای باد و باران را تغییر میداد...

بچه که بودم یه کارتون بود به اسم غول چراغ جادو که آرزوی بچه ...

جان دلم...میدانم با تو بد کردممیدانم قدرِ تو را ندانستمآدمی ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴³یک هفته گذشته بود...همه ...

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط