آدم ها اجازه نمی دهند سوپ شان سرد شود، عجله دارند داغ

آدم ها اجازه نمی دهند سوپ شان سرد شود، عجله دارند داغ
داغ می خورند، جوری که زبان شان می سوزد
صبر نمی کنند چای شان سرد شود، تند تند هورت می کشند.
آدم های این شهر عجله دارند، برای رفتن بیقرارند.
توی مترو هُل ام می دهند، توی خیابان تنه می زنند و غر می
زنند که خیابان را با شانزه لیزه اشتباه گرفته ام.
پشت هیچ چراغ قرمزی بیشتر از چند دقیقه منتظر نمی مانند،
خطر می کنند انگار آن دورترها اتفاق بهتری منتظر آنهاست و
بی تاب اند برای رسیدن به آن می دوند و من با دهان باز
نگاهشان می کنم که چطور لا به لای آدم های دیگر این شهر
شلوغ، گم می شوند.
کاش قبل از گمشدن شان از من بپرسند، از منی که تمام
خیابانهای این شهر را آرام قدم زده ام، تا بگویم پشت همه ی
آرام قدم زدنهایم، پشت همه ی صبر کردن هایم، به آن چیزی
رسیده ام که آنها وقت دویدن دنبالش بوده اند.
دیدگاه ها (۱)

در شلوغی این شهر، میان هزار نگاه،فقط نگاه تو مرا از خودم می‌...

جونگ‌کوک دست‌هایش را داخل جیبش گذاشت و آرام راه افتاد.هوا سر...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — مقدمهعصر یک روز بهاری بود.خیابان شلوغ بود؛...

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

تهکوک؛ اسیر سایه‌هاپارت یکشب، دانشگاه تقریباً خالی شده بود.ج...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

### پارت دوم: برخورد در طوفانآسمان شهر سیاه‌ِ سیاه بود؛ انگا...

🚩 روایت یک حضور | شب‌هایی که خیابان‌ها بیدارند🏴 وقتی شب از ر...

🖤 میان قلب ژانر: عاشقانه | احساسی | درام نویسنده: ریحانه تع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط