ᴀᴛᴛʀᴀᴄᴛɪᴠᴇ ᴄʟᴀꜱꜱᴍᴀᴛᴇ p11

ته ویو:
با ات از مدرسه اومدیم بیرون اون جیهون روانی هم عین مگس وز وز میکرد
جیهون: مرخصی خوش بگذره آقای کیم
ته: ممنون جناب روانی
جیهون: باهات نمیشه حرف زد مثل سگی
ته: حالا هرچی
ات: اهههه ته اینو ول کن
ته: باشه
جیهون: دوروزه پسرخاله شدی
ته: ات بعدا به داییت بگو باهاش کار دارم
ات: باشه
رفتم تو خونم خودمو پرت کردم رو تخت
ته: هوففف عجب گیری کردیم
کوک: چی میگی داداش؟
ته: یا ابالفضل
کوک: جن دیدی؟
ته: تو کِی اومدی
کوک: من از دیروز همین جام
ته: تو مگه آمریکا نبودی؟
کوک: بودم ولی برگشتم
*تلفن ته زنگ میخورد*
ته: الو
دایی: خرسی موقعیت خطرناکه سریع به آدرس که میدم بیا باهات کار مهمی دارم *جدی*
ته: باشه
کوک: کی بود
ته: دوستم
کوک: اوک
ته: توهم بیا باهم آشنا تون میکنم
کوک: ای جانننن
با کوک رفتیم به آدرسی که دادیم با صحنه ای که دیدیم خشکمون زد
دایی: چته
ته: جو این چیه پوشیدی؟
کوک: *جر خوردن از خنده*
دایی: هوی تو نخند اینو ات بهم داده
ته: این دخترونه ست تازه خیلی برات تنگه
دایی: ولش کن بیا بهم ورزش یاد بده میخوام لاغر بشم
ته: اوکی
کوک: ورزش؟؟ منم هستم
ته: بیا
دایی: خوب حرکت اول چیه
کوک: دراز نشست
دایی: این که کاری ندارد
جو خوابید کوک هم پاهاشو گرفت
دایی: نمیاد بالا
کوک: زور بزن میشه
دایی: آیییی آیییی عاحححح
ته: *با ذهنی منحرف خیره شدن به اون دوتا*
*نیم ساعت بعد*
دایی: دارم میمیرم نفسم بیرون نمیاد
کوک: این که چیزی نبود
ته: رژیمم باید بگیری
دایی: من به خودم قول دادم لاغر بشم رژیم که چیزی نیست
ته: خود دانی
با کوک رفتیم بستنی گرفتیم خوردیم
دایی: شما دوتا میخواید منو امتحان کنید؟
ته: نه به جان تو
کوک: نه به جون خودت
دایی: حالا چرا از من مایه میزارین
ته: جون ما ارزش داره
دایی: بزنم صدا سگ بدی؟
یه زنه: وایی لباس اینو نگا کن
دوست زنه: آره چه تیپی زده
دایی: گمشید هریییی
زنه: فکر کردی کی هستی
دایی: همونی که تو نیستی حالا برو صداتم نشنوم
زنه: مگ...
دایی: هششش هشش مگه نگفتم خفه
ته: ولشون کن بیا بریم
دایی: دوتا پیرزن جادوگر پیش هم بشینن همین میشه
کوک: بخدا منبع اسید خودتی
دایی: چاکرم
ته: عه اون ات نیست
دایی: چرا دست یه مرد رو گرفته؟ دختره بی حیا
جو دوید با اون لباسش سمت ات
ات: دایی چیه؟
دایی: این کیه
پسره: من کازوما هستم
دایی: چه نسبتی با ات داری
پسره: من فقط خواستم مغازه رو نشونم بده
دایی: آها حالا گمشو گنجشک بی پر و بال
پسره رفت و منو کوک ات هم با داییش رفتن خونه
__________________________
این دایی رو از روی دایی خودم الهام گرفتم😂🤌🏻
۲۰ تا لایک ۳۰ تا کامنت
دیدگاه ها (۳۸)

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

کوچولوی من

سناریو قفل آبی

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

گمشده در روشنایی. P 4

#برادر ناتنی من

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌Jungkook«بخاطرت‌دنیا‌رو‌به‌اتیش‌میکشم‌عرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط