چشم خود بستم

چشم خود بستم
که دیگر چشم مستش ننگرم

ناگهان دل داد زد :
''دیوانه! من می بینمش''
شهریار
دیدگاه ها (۳)

من و عشق و دل دیوانه بساطی داریمعقل هی فلسفه می‌بافد و ما می...

زیبایها را چشم می‌بیند و مهربانی ها را دلچشم فراموش می‌کندام...

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

☆دل سپردم بر دلت دلدار من دل دل چرادل بده بر دل ز دل با دل س...

زخم هامو دوست دارم!!!چون يادم مى ندازنهيچ وقت تماشاگر زندگی ...

شهریار، شاعر لحظه‌های عاشقانه و دلتنگی‌های انسانی، با شعرهای...

ترا می‌خواهم ای دیرینه‌ی دلخواهکه با ناز گل رویا شکفتی به هر...

💜🤍... دِلِ❤ مَـــــنکُــــلــبـــۀ بـــارانــیـستـــــــوَ ط...

در یک جمله بگمدر حقیقت می شود با چشم‌هایت حرف زد شکل ادم های...

عصر بارانی و دل در حسرتِ دیدار توستکوچه‌ها خاموش و چشمم خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط