‏قلبش مثل یک گیاه حساس بود، با تابش آفتاب باز می‌شد و با

‏قلبش مثل یک گیاه حساس بود، با تابش آفتاب باز می‌شد و با یک تلنگر انگشت یا وزش نسیم جمع می‌شد و در خود فرو می‌رفت.


📕 مستاجر عمارت وایلدفل
✍🏾 #آن_برونته
دیدگاه ها (۰)

شکوفایی گل ختمی مقاوم «لونا سفید» Luna White' (Hardy Hibiscu...

‍ عشق، اگر چه می‌سوزاند، اما جلای جان نیز هست. لحظه‌ها را رن...

عاشقانه های شبنم

نسیم صبحگاهی به آرامی در امتداد کوهستان می‌وزد و عطر مطبوع ب...

و قلبم دوباره تپیدpart: 4 ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

پارت پنجم---**پارت پنجم: فرار به سمتِ سایه‌ها**ماشین با ترمز...

گاهی انسان‌ها در شرایط خطر، ترس یا تهدید نمی‌توانند فریاد بز...

🔻شاید یکی از مصداق هاهمین تجمعات باشد!✨ رسول‌الله صلی‌الله‌ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط