هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بـــــخشیدم

هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بـــــخشیدم
با زبان زخم زدی ... دشـــــنه زدی ... خندیدم!

معنی تک تک رفتار تو را ... میـــــفهمم
ساده لوحی ست ... بگویم که نمی فهـــــمیدم !

غرق تردید شدم ، ... باز تحمـــــل کردم
تا زمانی که ... به چشـــــمان خودم هم دیدم

دیدم از خشـــــم خداوند ... نمی ترسیدی
تو نترســـــیدی و من سخت از آن ترسیدم

بسته بودم ، لب از آن درد و از آن بی مهـــــری
تو جـــــفا کردی و من هیچ ... نمی پرسیدم

عاقبت سرد شدم ، خســـــته شدم ، یخ کردم !
مثل خورشـــــید ... غروبی که نمی تابیدم

اشک های دل من ، از تو و عشــــــــــق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم
دیدگاه ها (۴)

هرچه کردی به دلم باز تورا بخشیدم با زبان زخم زدی،دشنه زدی،خن...

رمان عشق ممنوع

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

🖤🥀 مَـن هَـمیشـه پـایِـت بـودَم...بـالـا سَـرِت مِـثـل سـایـ...

حقیقتا واقعا خستم میدونم شمام خسته اید به هر حال هرکس به اند...

پارت ۴ (سرنوشت)

اجبار به بدبختی پارت ۲۱

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط