مـرا دردیسـت اندر دل که گـر گـویم زبـان سوزد،و گـر پنهان

مـرا دردیسـت اندر دل که گـر گـویم زبـان سوزد،و گـر پنهان کنم ترسم کـه مـغز استخوان ســـوزد⚡
دیدگاه ها (۲)

هان مَشو نومید چون واقِف نِه‌ای از سِرِّ غیبباشد اندر پرده ب...

روزی که فلک از تو دور ساخت مراکسی با لب پر خنده ندیده است مر...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

عکس_پس زمینه_موبایل

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

تا كه نامت بر زبان آمد ، زبان آتش گرفتسوختم چندان كه مغز است...

عاشقانه های شبنم

ترسم این است که به تو هدیه کنم شعرم را و تو آن را به کسی؛ وا...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط