{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《رومان دریای آبی 》

《رومان دریای آبی 》
پارت 15

سون هی : ممنونم ولی نه به اندازه تو داداشم خیلی خوش‌ شانسه که داره با دوختره‌ خوشگلی مثل تو ازدواج میکنه
ات چیزی نگفت و خنده خجالتی کرد
سون هی روبه جین کرد و گفت
سون هی : وای انگار زن داداشم خیلی خجالتیه
ما دیگه بریم
دست جین رو گرفت و از اوتاق خارج شدن و درو بستن
بعد از رفتن اونا جیمین به سمت ات قدم برداشت و توی یک قدمیش ایستاده
از وقتی که وارد اوتاق شده بود به اون دوختر نگاه میکرد
محوه زیباییش بود
جیمین : خیلی خوشگل شدی
ات نگاهش رو از زمين برداشت و به جیمین دوخت
آنقدر توی اون کت شلوار سورمیه خوشتیپ‌‌ شده بود که اون دوختر اصلا نمیتونستم ازش چشم بردارم
ات : ممنون شما هم‌ خیلی خوشتیپ شدین
جیمین دسته گل عروس سفید و صورتی که برایش آورده بود رو بهش داد
جیمین : میشه چشماتو ببندی
ات با نگاه سوالی به جیمین نگاه میکرد
جیمین : بهم‌ اعتماد کن‌ و چشماتو ببند و تا وقتی که نگفتم چشماتو باز نکن
ات به حرف جیمین گوش داد و چشماشو رو بست جیمین به سمتش قدم برداشت
و پشت سر اش ایستاد
و دست‌اش رو توی جیب کت اش کرد و گردنبندی
که الماس صورتی خوشگل و و ظریف داشت رو از جیبش بیرون آورد
جیمین : موهاتو جم کن
جیمین اونقدر به ات نزدیک شده بود که نفسای داغش به گردن اش
می‌خورد و این باعث می‌شد قلب‌ اش تند بزنه
ات با دست اش موهاشو جم کرد و جیمین گردنبند رو گردن اش کرد
و از شونهایش گرفت و به سمت آینه که توی اوتاق بود
چرخوند و گفت
جیمین : میتونی چشماتو باز کنی
ات وقتی چشماش رو باز کرد با دیدی اون گردنبند توی گردن اش
لبخند رو لب اش اومد و به سمت جیمین برگشت و گفت
ات : خیلی خوشگله ازتون ممنونم
جیمین : خواهش میکنم‌ خوشگله ولی نه به اندازه تو
ات خنده خجالتی کرد جیمین دست‌ اش رو سمت ات گرفت
و ات دست‌ اش رو توی دست جیمین گذاشت
و به سمت تالار عروسی حرکت کردن
وقتی وارد تالار عروسی شدن همه براشون دست زدن و توی جایگاه عقد
ایستادن و منتظر آقد بودن که بعد از چند مین اومد
آقد روبه ات و جیمین گفت
آقد : اگه آمادای مراسم رو شروع کنیم
جیمین سر اش رو به معنی بله تکان داد که آقد شروع به حرف زدن کرد
آقد : شما پارک جیمین سوگند یاد میکنید که در  غم و شادی
با اعتماد و عشق کنار خانم کیم ات بمونید
جیمین : بله
آقد روبه ات کرد
آقد : کیم ات شما سوگند یاد می‌کند که در غم و شادی با
اعتماد و عشق کنار پارک‌ جیمین بمونید
ات با کمی مکث گفت
ات : ........

ادامه دارد ؟؟؟؟؟؟؟

اسلاید۲ گردنبندی که جیمین به ات داد
دیدگاه ها (۹)

《رومان دریای آبی 》پارت 16ات با مکث گفتات : بله آقد : با اختی...

《رومان دریای آبی》پارت 17جیمین با نگاه عصبی به خواهرش گفتجیمی...

《رومان دریای آبی 》پارت 14{دو هفته بعد }ات از پنجره اوتاقش به...

پارت ششم ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط