{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند

تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند

هق هق بی رمقش دور و برش را سوزاند

دست در دست پدر دختر همسایه رسید

ریخت نانی به زمین و جگرش را سوزاند

دخترک زیر پر چادر عمه می رفت

آتشی از لب بامی سپرش را سوزاند

سنگی از بین دو نی رد شد و بر رویش خورد

پس از آن ترکه ی چوبی اثرش را سوزاند

پنجه ی پیر زنی گیسوی او را وا کرد

شاخه ی سوخته ای نخل پرش را سوزاند

دست در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید

هیزم شعله ور افتاد و سرش را سوزاند

این چه شهری است که لبخند مسلمانانش

جگر دخترک رهگذرش را سوزاند

این چه شهری است که بازار یهودی یانش

گیسوی بافته ی تا کمرش را سوزاند

زجر وقتی که سر حلقه ی زنجیر کشید

بند آمد نفسش باز تنش تیر کشید

گل سرخی به روی پیرهنش چسبیده

خوار صحرا به تمام بدنش چسبیده

زخم رگ های پدر بند نیامد حالا

چندتا لکه روی پیرهنش چسبیده

تشنگی زخم لبش را چقدر وا کرده

بس که خشک است زبان بر دهنش چسبیده

شانه هم بر گره ی موی سرش می گرید

که به هم گیسویش از سوختنش چسبیده

دید انگشتر باباش که با قاتل بود

لخته خونی به عقیق یمنش چسبیده

زجر آرام بکش حلقه ی زنجیرت را

جرم زنجیر تو بر زخم تنش چسبیده

عمه اش با زن غساله به گریه می گفت

تار موی پدرش بر کفنش چسبیده
telegram.me/akhare_zaman
دیدگاه ها (۱)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

Rofile of the wolf...۹

⚫️⚫️⚫️دیدن گریۀ او داد زدن هم داردسَر که باشد بغلش حالِ سخن ...

شهادت حضرت امام جعفرصادق علیهالسلام تسلیت باد .بگذارید از ای...

زیر نور بریده ی مهتابروی خاک خرابه ای تاریکخواب رفته سه ساله...

قاصدک کجا میری منم ببراگه اون بالا میری منم ببرقد من به نیزه...

تارهای مو مانند خطوط ظریف مینیاتور روی صورتش شلاق می‌زنند، ر...

يا زينب كبري (س)ديده بگشا و ببين زينبت آمد مادرزينب خسته و ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط