نمایش بزرگ «آن سوی نیزه‌ها»

سوختم تا که این پیرهن رو دوختم

علمدار و یل و سقا ابالفضل

عالم به برادری عباس ندیده ندیده

آروم جون رباب با لالایی مادر بخواب

یا قاسم بن حسن

عروس فاطمه را پیر کرد آب فرات

الفرار الفرار اکبر آمد شکار، آمده میدان خود پیغمبر

عمو من اومدم، ببین چه حالیم، عمو منو ببخش، که دست خالیم

اشک روی گونه - مجال

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط