خدا ترسي
خدا ترسي
من اتقي الله يتقي، و من أطاع الله يطاع، و من أطاع الخالق لم يبال سخط المخلوقين، و من أسخط الخالق فلييقن أن يحل به سخط المخلوقين. [پيشين، ص 482] .
هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطيع آفريدگار باشد، باکي از خشم آفريدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، بايد يقين کند که به خشم مخلوق دچار ميشود.
اطاعت خيرخواه
من جمع لک وده و رأيه فاجمع له طاعتک. [همان، ص 483.].
هر که دوستي و نظر نهايياش را براي تو همه جانبه گرداند، طاعتت را براي او همه جانبه گردان.
اوصاف پروردگار
ان الله لا يوصف الا بما وصف به نفسه. و أني يوصف الذي تعجز الحواس أن تدرکه و الأوهام أن تناله و الخطرات أن تحده و الأبصار عن الاحاطة به؟!
نأي في قربه و قرب في نأيه. کيف الکيف بغير أن يقال: کيف. و أين الأين بلا أن يقال: أين. هو منقطع الکيفية و الأينية، الواحد الأحد، جل جلاله و تقدست أسماؤه. [همان، ص 482. ] .
بيگمان که خدا، جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آنکه حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پي نبرند، و در ديدهها نگنجد؟ او با همه نزديکياش دور است و با همه دورياش نزديک. کيفيت و چگونگي را پديد کرده، بدون اينکه خود کيفيت و چگونگي داشته باشد. مکان را آفريده بدون اينکه خود مکاني داشته باشد. او از چگونگي و مکان برکنار است. يگانهي يکتاست، شکوهش بزرگ و نامهايش پاکيزه است.
من اتقي الله يتقي، و من أطاع الله يطاع، و من أطاع الخالق لم يبال سخط المخلوقين، و من أسخط الخالق فلييقن أن يحل به سخط المخلوقين. [پيشين، ص 482] .
هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطيع آفريدگار باشد، باکي از خشم آفريدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، بايد يقين کند که به خشم مخلوق دچار ميشود.
اطاعت خيرخواه
من جمع لک وده و رأيه فاجمع له طاعتک. [همان، ص 483.].
هر که دوستي و نظر نهايياش را براي تو همه جانبه گرداند، طاعتت را براي او همه جانبه گردان.
اوصاف پروردگار
ان الله لا يوصف الا بما وصف به نفسه. و أني يوصف الذي تعجز الحواس أن تدرکه و الأوهام أن تناله و الخطرات أن تحده و الأبصار عن الاحاطة به؟!
نأي في قربه و قرب في نأيه. کيف الکيف بغير أن يقال: کيف. و أين الأين بلا أن يقال: أين. هو منقطع الکيفية و الأينية، الواحد الأحد، جل جلاله و تقدست أسماؤه. [همان، ص 482. ] .
بيگمان که خدا، جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آنکه حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پي نبرند، و در ديدهها نگنجد؟ او با همه نزديکياش دور است و با همه دورياش نزديک. کيفيت و چگونگي را پديد کرده، بدون اينکه خود کيفيت و چگونگي داشته باشد. مکان را آفريده بدون اينکه خود مکاني داشته باشد. او از چگونگي و مکان برکنار است. يگانهي يکتاست، شکوهش بزرگ و نامهايش پاکيزه است.
- ۶۷۶
- ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط