{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میاره

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میاره
داستان کامل خانواده گسکویین :
وقتی برای اولین بار به عنوان یه شکارچی پا به کوچه پس کوچه های یارنام می‌گذاریم
می‌فهمیم که کل شهر رو جانوران و هیولاهایی گرفتن که انگار از دل کابوس بیرون اومدن و یک چیز دیگر هم می‌فهمیم یک عده از مردم زنده بودند و پشت در های بسته خودشان را قرنطینه کرده بودند.
شکارچی در بعضی خانه هارو میزنه یا فحش میشنوه یا میگن شب شکار نزدیکه و هیچ خری در رو باز نمیکنه
شکارچی ما جلو میره بیست ها و هیولاهارو شکار میکنه تا جایی که چشمش به یک پنجره ای میوفته که صدای یک جعبه موسیقی از اون شنیده می‌شد.
شکارچی جلو میره و دختر بچه ای شروع به حرف زدن میکنه.
"من میتونم از بوی تو تشخیص بدم شکارچی هستی میشه... میشه لطفا مامان منو پیدا کنی اون خیلی وقته رفته بیرون از خونه دنبال بابام بگرده"
بابای این دختر یه شکارچیه به اسم گسکویین
بعد این که شکارچی درخواست دختر رو قبول میکنه دختر بهش یه جعبه موسیقی میده و میگه وقتی پدر و مادرم رو پیدا کردی این رو پلی کن
باعث میشه پدرمون مارو به یاد بیاره
"سوال من اینه دقیقا چیو به یاد بیاره؟"
در ادامه دخترک میگه که مامانم یه سنجاق سینه قرمز بزرگ و خوشگل داره وقتی دیدیش بدونی که اون مامانمه
خانم/اقای شکارچی لطفا مامان و بابای منو برگردون من از تنهایی دق کردم.
شکارچی داستانمون باز به راهش ادامه میده که میرسه به یک شکارچی که گویی عقلشو از دست داده و کلی آدم رو کشته
اون شکارچی پدر دخترکه و از بس بین خون هیولا ها و بیست ها بوده که خودش هم تبدیل به یکی از اونا شده
پدر گسکویین به ما حمله میکنه و ما اونو از سر راه برمی‌داریم و بین اجساد که پشت خودش به جا گذاشته
بین یکی از اون ها جسدی رو می‌بینیم که یه سنجاق سینه قرمز داره.
تبریک میگم اون دختر دیگه یتیم شده
شکارچی برمیگرده و سنجاق سینه رو به دختر میده
دخترک هم ناراحت میشه و میگه تنها شدم و گریه میکنه
وقتی شکارچی به راهش ادامه میده دخترک از خونه بیرون میره
وسط راه حتما کلی ترسیده بوده چون هر کجای این شهر صدای ترسناک ها بیست هارو میشد شنید
دخترک به یک تونلی شبیه فاضلاب میرسه و اونجا بین راهش خوکی اون رو میبینه.
بقیه اش رو داخل ویدئو هم میشه دید که چه اتفاقی افتاده
خواهر بزرگتر اون دختر وقتی از بیرون برمیگرده خونه میبینه خواهر کوچکش نیست و از شکارچی میخواد دنبالش بگرده
وقتی شکارچی متوجه میشه چه بلایی سر اون دختر اومده
میاد و به خواهر بزرگش اطلاع میده و وقتی شکارچی دوباره میره
خواهر بزرگتر از یک بلندی خودش رو پرت میکنه و ساده بگم خودکشی میکنه
اینجا پرونده خانواده گسکویین بسته میشه
دیدگاه ها (۰)

اگر روزی پدر شدم و بچم دختر شد اسمشو میزارم یارنامصدای گریه‌...

مرده‌ها بهتره مرده بمونن

ترکیب جنون و وفاداری مذهبی آلفرد، جلاد و آخرین شکارچی بازمان...

گناهان برگن‌ورث

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط