{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد دارم در غروبی سرد-سرد...

یاد دارم در غروبی سرد-سرد...
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد...
داد میزد:کهنه قالی می خرم...
کاسه و ظرف سفالی می خرم...
گر نداری..کوزه خالی می خرم...
اشک در چشمان بابا حلقه بست...
عاقبت آهی کشید..بغضش شکست...
اول ماه است و نان در سفره نیست..
ای خدا شکرت ولی این زندگیست..؟
بوی نان تازه هوشش برده بود...
اتفاقا مادرم هم روزه بود...
خواهرم بی روسری بیرون دوید...
گفت..:
آقا سفره خالی می خرید..؟!
دیدگاه ها (۱)

را گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه ه...

باید بدجنس باشی...!!تا عاشقت باشن...!!باید خیانت کنی...!! تا...

آدمک آخردنیاست بخند...آدمک عشق همین جاست بخند...دسته خطی که ...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،می گذشت ازکوچه ما دوره گرد،داد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گردداد می...

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گردداد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد ، می گذشت از کوچه ما دوره گرد * دا...

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ما دوره گردداد می ز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد،میگذشت از کوچه ما دوره گرد،داد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گردداد می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط