در کتاب تحفة الذاکرین کرمانشاهی و کنزالغرائب مسطور است که
در کتاب تحفة الذاکرین کرمانشاهی و کنزالغرائب مسطور است که ام السلمه روایت کرده ، که روزی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله از صحرایی می گذشت ، ناگاه از کنار دشت آوازی بلند شد، آن حضرت به اطراف ملاحظه کرد! و کسی را ندید،
بار دیگر فریادی شنید و ملتفت نگردید، دفعه سوم حضرت احمد مختار نظر با محبّت خویش را گشاده و چشمش به آهوی پا بسته ای افتاد که عرض کرد: یا رسول اللّه این یهودی مرا صید کرده و دو فرزند شیرخواره در پس این کوه دارم که آنها را شیر نداده ام خیلی نگران آنها هستم ، می خواهم بروم که کودکانم را سیر کنم ! و باز مراجعت نمایم ، حضرت فرمود: البته مراجعت خواهی کرد، عرض کرد: بلی ، اگر چنانکه گفتم خلافی واقع شود و تاءخیر نمایم خداوند مرا مانند جماعت عشّار عذاب کند، حضرت ضامن شد و آهو رفت ، و بعد از زمانی در موعد مقرّر دید آهو با دو برّه اش آمدند، هر سه به پابوسی آن بزرگوار شرفیاب شدند، صیاد یهودی از مشاهده این معجزه به دین شریف اسلام مشرّف شد و برای رضای خاطر شریف حضرت رسول صلی الله علیه و آله آن آهو را آزاد کرد،
آهو با دو برّه اش حضرت رسول صلی الله علیه و آله را دعا و ثنا کرده ، خواستند بروند جناب رسول خدا برای نشان آزادی زنجیری به قرار طوق به گردن آهوان بست یعنی این آهو منسوب به رسول خدا صلی الله علیه و آله است و آزاد کرده آن بزرگوار است ، پس هر کس که آن نشان را می دید احترام حضرت رسول صلی الله علیه و آله را مراعات کرده آن آهو را صید نکرده و زخمی به آنها وارد نمی ساخت ، کاءنّه گوشت آن به مردم حرام شده بود.
آه آه صد هزار آه نمی دانم که آهوان حرم سرای نبوت و ولایت را چرا در صحرای کربلا صیّادان بی رحم کوفه و شام به جراحات شمشیر و تیر جفا تشنه و گرسنه صید کرده بعضی را کشتند و برخی را اسیر و دستگیر در بیابانها و صحراها و بازارها با هزار ظلم و ستم می گردانیدند، و به این ظلمها اکتفا نکرده قلب مبارک حضرت رسول صلی الله علیه و آله را شکسته به مجلس ابن زیاد ملعون در کوفه و به مجلس چون یزید پلیدی در شام شوم کشیده ، و چه مصیبتها به آن دست بستگان وارد آوردند. الاا لعنة اللّه علی القوم الظالمین . (5)
اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم
بار دیگر فریادی شنید و ملتفت نگردید، دفعه سوم حضرت احمد مختار نظر با محبّت خویش را گشاده و چشمش به آهوی پا بسته ای افتاد که عرض کرد: یا رسول اللّه این یهودی مرا صید کرده و دو فرزند شیرخواره در پس این کوه دارم که آنها را شیر نداده ام خیلی نگران آنها هستم ، می خواهم بروم که کودکانم را سیر کنم ! و باز مراجعت نمایم ، حضرت فرمود: البته مراجعت خواهی کرد، عرض کرد: بلی ، اگر چنانکه گفتم خلافی واقع شود و تاءخیر نمایم خداوند مرا مانند جماعت عشّار عذاب کند، حضرت ضامن شد و آهو رفت ، و بعد از زمانی در موعد مقرّر دید آهو با دو برّه اش آمدند، هر سه به پابوسی آن بزرگوار شرفیاب شدند، صیاد یهودی از مشاهده این معجزه به دین شریف اسلام مشرّف شد و برای رضای خاطر شریف حضرت رسول صلی الله علیه و آله آن آهو را آزاد کرد،
آهو با دو برّه اش حضرت رسول صلی الله علیه و آله را دعا و ثنا کرده ، خواستند بروند جناب رسول خدا برای نشان آزادی زنجیری به قرار طوق به گردن آهوان بست یعنی این آهو منسوب به رسول خدا صلی الله علیه و آله است و آزاد کرده آن بزرگوار است ، پس هر کس که آن نشان را می دید احترام حضرت رسول صلی الله علیه و آله را مراعات کرده آن آهو را صید نکرده و زخمی به آنها وارد نمی ساخت ، کاءنّه گوشت آن به مردم حرام شده بود.
آه آه صد هزار آه نمی دانم که آهوان حرم سرای نبوت و ولایت را چرا در صحرای کربلا صیّادان بی رحم کوفه و شام به جراحات شمشیر و تیر جفا تشنه و گرسنه صید کرده بعضی را کشتند و برخی را اسیر و دستگیر در بیابانها و صحراها و بازارها با هزار ظلم و ستم می گردانیدند، و به این ظلمها اکتفا نکرده قلب مبارک حضرت رسول صلی الله علیه و آله را شکسته به مجلس ابن زیاد ملعون در کوفه و به مجلس چون یزید پلیدی در شام شوم کشیده ، و چه مصیبتها به آن دست بستگان وارد آوردند. الاا لعنة اللّه علی القوم الظالمین . (5)
اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم
- ۲.۶k
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط