سال ها پيروی مذهب رندان کردم
سال ها پيروی مذهب رندان کردم
تا به فتوي خِرَد حِرصِ به زندان کردم
حُبّ سرمنزل عنقا نَبِخُد بردم ره
قِطع اين مرحله با مرغ سُلي مَن کردم
سايه ای بر دل ريشم فکن ايگَنجِ روان در بَرِ هرکُنجُ تَرَکّ کِ مَ این ...
،اين غنچه دِلخانه به سوداي تو ويران کردم ...الهی.... لُنج این زیر لِهیَم بینتُ اُ.. پرَپَرآن باغ هَمچِ راهمّ که نثارت گردم
توبه کردم که نبوسم برگُ ساقيُّ اکنون مِيگَزَدَملَبْکِ چِرا¿؟ فُرصُقُرصُ
لَح طِْ ءئ فرصتي نَظَرگوشه به نادان
کردم
هر غلافی کمبیش خلافآمده عادت خلافت انگار!...! يانگارا،بطلب کامکِمَن
کسب جمعيّتزآن رها زلف پريشان کردم حِي ترارْ كَثرِ نَمقطره اي جوحر لازميبازباري.....!
اِي بِدعَ!
حتّی هیتُ اُلفَت!
نقش مستوريُمَستی نه به دست منتوست....كِ همه هست خودش ◇
آنچِ سلطان ازل گفت بکن آن کردم
تا به فتوي خِرَد حِرصِ به زندان کردم
حُبّ سرمنزل عنقا نَبِخُد بردم ره
قِطع اين مرحله با مرغ سُلي مَن کردم
سايه ای بر دل ريشم فکن ايگَنجِ روان در بَرِ هرکُنجُ تَرَکّ کِ مَ این ...
،اين غنچه دِلخانه به سوداي تو ويران کردم ...الهی.... لُنج این زیر لِهیَم بینتُ اُ.. پرَپَرآن باغ هَمچِ راهمّ که نثارت گردم
توبه کردم که نبوسم برگُ ساقيُّ اکنون مِيگَزَدَملَبْکِ چِرا¿؟ فُرصُقُرصُ
لَح طِْ ءئ فرصتي نَظَرگوشه به نادان
کردم
هر غلافی کمبیش خلافآمده عادت خلافت انگار!...! يانگارا،بطلب کامکِمَن
کسب جمعيّتزآن رها زلف پريشان کردم حِي ترارْ كَثرِ نَمقطره اي جوحر لازميبازباري.....!
اِي بِدعَ!
حتّی هیتُ اُلفَت!
نقش مستوريُمَستی نه به دست منتوست....كِ همه هست خودش ◇
آنچِ سلطان ازل گفت بکن آن کردم
- ۱.۴k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط