یا فاطمه زهرا…
یا فاطمه زهرا…
آمدهام پیش تو، با لبهای خشک و سینهای که از غصه سنگین شده. میخواهم بیایم پای روضهات، اما نه فقط برای گریه کردن؛ میخواهم تمام آن دردهایی را که در تنهایی بلعیدهام، پیش تو بریزم. تمام آن حرفهایی را که به ناحق شنیدم و تمام آن زخمهایی را که هیچکس ندید.
میخواهم بگویم چطور استخوانهای سینهام از سنگینیِ سکوت شکست، وقتی مجبور بودم برای حفظِ حرمتِ دلم، لب باز نکنم و تمامِ دنیا را به تنهایی تاب بیاورم. بگو چقدر سخت است وقتی از عشق میگویی، اما مسیرت به ویرانیِ غرورت ختم میشود…
یا زهرا، من تمامِ طوفانها را با لبخندی اجباری پشت سر گذاشتم، اما تو تنها کسی هستی که میدانی این لبخند، از چقدر شکستن و چقدر پنهانکاری ساخته شده است. من خستهام، اما آمدهام که در پناه تو، از تمامِ شکستگیهای به ناحق زندگیام شکایت کنم…»
آمدهام پیش تو، با لبهای خشک و سینهای که از غصه سنگین شده. میخواهم بیایم پای روضهات، اما نه فقط برای گریه کردن؛ میخواهم تمام آن دردهایی را که در تنهایی بلعیدهام، پیش تو بریزم. تمام آن حرفهایی را که به ناحق شنیدم و تمام آن زخمهایی را که هیچکس ندید.
میخواهم بگویم چطور استخوانهای سینهام از سنگینیِ سکوت شکست، وقتی مجبور بودم برای حفظِ حرمتِ دلم، لب باز نکنم و تمامِ دنیا را به تنهایی تاب بیاورم. بگو چقدر سخت است وقتی از عشق میگویی، اما مسیرت به ویرانیِ غرورت ختم میشود…
یا زهرا، من تمامِ طوفانها را با لبخندی اجباری پشت سر گذاشتم، اما تو تنها کسی هستی که میدانی این لبخند، از چقدر شکستن و چقدر پنهانکاری ساخته شده است. من خستهام، اما آمدهام که در پناه تو، از تمامِ شکستگیهای به ناحق زندگیام شکایت کنم…»
- ۱۵۳
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط