وارث
part 2
[زمان حال]
امروز هم مثل همیشه خوابگاه کلاس 2A را زودتر از بقیه ترک کرد تا بتواند تا شروع کلاس هایشان با افکارش تنها باشد. درحالی که دستانش را در جیب کت یونیفرم مدرسه اش کرده بود آرام آرام بسمت پشت ساختمان اصلی UA قدم میزد.
وقتی به پشت ساختمان رسید کیفش را آرام روی زمین نشسته، کیفش را کنارش گذاشت و درحالی که زانوهایش را بغل کرده بود با دیوار تکیه داد. زیر لب زمزمه های نامفهوم میکرد و با بانداژ های دور دستش ور میرفت.
تقریبا بمدت یک ساعت تنها بود تا اینکه صدای قدم های کسی همراه زمزمه های آکیرا در سکوت صبح شد. آکیرا بالا را نگاه نکرد چون میدونست که او کیست. به هر حال او تنها کسی بود که داخل کلاس از سر و صدا و هرج و مرج فراری بود. آکیرا دست از زمزمه کردن برداشت. شینسو که متوجه شد که آکیرا حضورش را فهمیده بود دستی پشت گردنش کشید، به دیوار روبرویی تکیه داد و مثل آکیرا سر خورد و نشست. زانوهایش را تکیه گاهی برای ساق دستش کرد و درحالی که انگشتانش را در هم گره کرده بودبا چشمان بنفش خسته اش به آکیرا که الان حواسش به او بود نگاه کرد. شینسو با تن صدای آرام و لحن خواب آلود گفت:《صبح بخیر؟...》آکیرا بعنوان جواب سری تکان داد (آکیرا:+ شینسو:_)
_(سعی بر عوض کردن جو بینشان داشت) بازم قراره روزمون رو با گربه های داخل کوچه پشت مدرسه شروع کنیم؟ *با لحن تقریبا طعنهآمیز*
+ (قصد شینسو را فهمیده و همراهی کرد) تو که همیشه طرفدار گربه ها بودی. آلات دلت واسشون میسوزه؟ *با تن آرام در حد زمزمه و لحن طعنهآمیز شبیه شینسو*
_ (تک خنده ای کرد) بهت پیشنهاد میدم با گربه های اینجا گرم نگیری... ممکنه جاسوس آیزاوا-سنسی از آب دربیان *پوزخند بر لب و طعنهآمیز*
+ (حرف شینسو لبخندی کمرنگی بر لبش آورد ولی در کمتر از چند ثانیه با یادآوری آیزاوا اون خنده روی صورتش ماسید. سرش را پایین آورد و به کفش هایش خیره شد.)
_ (متوجه شد که آکیرا دارد دوباره در افکارش گم میشود. بعد چند ثانیه با زانویش به زانو آکیرا ضربه آرامی زد تا او را از خلسه بیرو بیاورد) بی ادبانس که کسی که روبروت نشسته رو محل ندی *تن صدایش مثل همیشه آرام بود ولی حالا که فهمیده بود مشکل با کیست مقداری نگران شده بود*
+ (سرش را یه دیوار تکیه داد) امروز تمرین انفرادی داریم... آیزاوا تهدیدم کرده اگر از کوسه ام استفاده نکنم اخراجم میکنه *زیرلب غر زد*
_ (متوجه وضعیت شد) مثل هفته پیش؟ *تن آرام و تعجبی*
+ (سکوت)
_ میدونی که ما اصلا با این قضیه مشکلی نداریم. (بلند شد و خاک پشت شلوار یونیفرمش را تکاند. دستش را دراز کرد تا به آکیرا کمک کند که بلند شود) هروقت خودت آماده بودی *لحن خسته همیشگی*
+ (دست شینسو را گرفت و بلند شد. خاک پشت دامنش را تکاند. کیفش را از کنار پایش برداشت) خب... بهتره بریم تا ایدا دنبالمون نیومده *لحن پوکر همیشگی*
آکیرا و شینسو از کوچه خارج شدند و بسمت کلاس 2A حرکت کردند در حالی که صدای پرندگان و وزش باد پاییزی همراه سکوت بینشان بود.
این دنیا همانی بود که میدوریا و دارنده های قبلی یکی برای همه برایش زحمت کشیده بودند (ولی آیا همه راضی هستند؟)
■□■□■□■□■□■□■□■□■
#وارث #شینسو #ایدا_تنیا #آیزاوا #باکوگو #میدوریا #کیریشیما #سناریو #فن_فیک #مدرسه_قهرمانانه_من #senario
[زمان حال]
امروز هم مثل همیشه خوابگاه کلاس 2A را زودتر از بقیه ترک کرد تا بتواند تا شروع کلاس هایشان با افکارش تنها باشد. درحالی که دستانش را در جیب کت یونیفرم مدرسه اش کرده بود آرام آرام بسمت پشت ساختمان اصلی UA قدم میزد.
وقتی به پشت ساختمان رسید کیفش را آرام روی زمین نشسته، کیفش را کنارش گذاشت و درحالی که زانوهایش را بغل کرده بود با دیوار تکیه داد. زیر لب زمزمه های نامفهوم میکرد و با بانداژ های دور دستش ور میرفت.
تقریبا بمدت یک ساعت تنها بود تا اینکه صدای قدم های کسی همراه زمزمه های آکیرا در سکوت صبح شد. آکیرا بالا را نگاه نکرد چون میدونست که او کیست. به هر حال او تنها کسی بود که داخل کلاس از سر و صدا و هرج و مرج فراری بود. آکیرا دست از زمزمه کردن برداشت. شینسو که متوجه شد که آکیرا حضورش را فهمیده بود دستی پشت گردنش کشید، به دیوار روبرویی تکیه داد و مثل آکیرا سر خورد و نشست. زانوهایش را تکیه گاهی برای ساق دستش کرد و درحالی که انگشتانش را در هم گره کرده بودبا چشمان بنفش خسته اش به آکیرا که الان حواسش به او بود نگاه کرد. شینسو با تن صدای آرام و لحن خواب آلود گفت:《صبح بخیر؟...》آکیرا بعنوان جواب سری تکان داد (آکیرا:+ شینسو:_)
_(سعی بر عوض کردن جو بینشان داشت) بازم قراره روزمون رو با گربه های داخل کوچه پشت مدرسه شروع کنیم؟ *با لحن تقریبا طعنهآمیز*
+ (قصد شینسو را فهمیده و همراهی کرد) تو که همیشه طرفدار گربه ها بودی. آلات دلت واسشون میسوزه؟ *با تن آرام در حد زمزمه و لحن طعنهآمیز شبیه شینسو*
_ (تک خنده ای کرد) بهت پیشنهاد میدم با گربه های اینجا گرم نگیری... ممکنه جاسوس آیزاوا-سنسی از آب دربیان *پوزخند بر لب و طعنهآمیز*
+ (حرف شینسو لبخندی کمرنگی بر لبش آورد ولی در کمتر از چند ثانیه با یادآوری آیزاوا اون خنده روی صورتش ماسید. سرش را پایین آورد و به کفش هایش خیره شد.)
_ (متوجه شد که آکیرا دارد دوباره در افکارش گم میشود. بعد چند ثانیه با زانویش به زانو آکیرا ضربه آرامی زد تا او را از خلسه بیرو بیاورد) بی ادبانس که کسی که روبروت نشسته رو محل ندی *تن صدایش مثل همیشه آرام بود ولی حالا که فهمیده بود مشکل با کیست مقداری نگران شده بود*
+ (سرش را یه دیوار تکیه داد) امروز تمرین انفرادی داریم... آیزاوا تهدیدم کرده اگر از کوسه ام استفاده نکنم اخراجم میکنه *زیرلب غر زد*
_ (متوجه وضعیت شد) مثل هفته پیش؟ *تن آرام و تعجبی*
+ (سکوت)
_ میدونی که ما اصلا با این قضیه مشکلی نداریم. (بلند شد و خاک پشت شلوار یونیفرمش را تکاند. دستش را دراز کرد تا به آکیرا کمک کند که بلند شود) هروقت خودت آماده بودی *لحن خسته همیشگی*
+ (دست شینسو را گرفت و بلند شد. خاک پشت دامنش را تکاند. کیفش را از کنار پایش برداشت) خب... بهتره بریم تا ایدا دنبالمون نیومده *لحن پوکر همیشگی*
آکیرا و شینسو از کوچه خارج شدند و بسمت کلاس 2A حرکت کردند در حالی که صدای پرندگان و وزش باد پاییزی همراه سکوت بینشان بود.
این دنیا همانی بود که میدوریا و دارنده های قبلی یکی برای همه برایش زحمت کشیده بودند (ولی آیا همه راضی هستند؟)
■□■□■□■□■□■□■□■□■
#وارث #شینسو #ایدا_تنیا #آیزاوا #باکوگو #میدوریا #کیریشیما #سناریو #فن_فیک #مدرسه_قهرمانانه_من #senario
- ۶.۰k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط