پارت:
پارت:
«روشنایی پس از تاریکی»
Part:
"Light After Darkness"
لونا: باشه تو خوبی!
کاملی: اه خب باشه بابا لونا بس کن اره مثلا عتشقشم و براش میمیرم ولی ذره ای از احساسات منو کیم تهیونگ متوجه نشده درسته پسر زرنگ و باهوشیه اما تو این مورد فک کنم از گاو هم کمتر باشه(فیکه ارامش خودتونو حفظ بکنید)
ویو تهیونگ:
بزار ببینم کاملیا عاشق منو خدایا امروز از زمین زمان خوشبختی میباره رفتم سمت کاملیا
ویو کاملیا:
دیدم یکی پشت سرم گفت: پس مثل اینکه عاشق شدی!
واااای کاملیا ریدییییییی
برگشتم از این لبخنده ی چصکی زدم گفتم: هه هه هه کی این حرفو زده؟
ته: خودتت
کاملیا: شنیدی؟
ته: اره تقریبا کل مدرسه شنیدن خب منم....
کاملیا: توهم چی؟
ته: منم دوست دارم!
کاملیا: جدا؟
ته: اره
بعد منو ته رفتیم و باهم صحبت میکردیم و خلاصه از لونا جدا شدم
ویو لونا:
کاملیا و تهیونگم که رل زدن
نامجون و میا هم که رل زده بودن
فقط من سینگل موندم
دیدم اقای لی گفت: بچه ها برید سوار اتوبوس شید راه میوفتیم فقط باید صندلی هاتونو مشخص کنیم
جیمین کنار نیا
نامجون کنار میا
تهیونگ کنار کاملیا
جین کنار الکسا
هوسوک کنار زرالین
یونگی کنار یوکی
و
...........(بقیه بچه ها)
جونگ کوک هم کنار لونا
همه سوار شدن من هنذفریمو زدم همه ی بچه ها مشغول حرف زدن با کسی که دوسش داشتن بودن ولی من مثل کره خر ها ساکت بودم حیح دیدم یکهو هنذفریم در اومد یه طرفش کوک برداشت اونو زد تو گوشش گفت: سلیقه ی خوبی داری!
گفتم: ممنون
از کوک پرسیدم تا حالا عاشق شدی؟(میخواستم ببینم دوسم داره یانه)
کوک: اره چطور؟
لونا: هیچی ولی میتونی درباره ش توضیح بدی؟(وای یعنی یکی دیکه رو دوست داره؟!)
کوک: خب اون خیلی با نمکه کیوته مهربونه چشماش سبزه پوستش گندمی موهاش بلنده تا رون پاش و چند تیکه از موهاش یاسی و خیلی خوشگله و الان جلوی من نشسته
لونا: منممممم(نه بی بیمه خب تویی دیگه چصخل)
کوک: اینو به عنوان یه اعتراف در نظر بگیر! قبولم میکنی؟
لونا: بله
کوک: یو هو
مدیر لی: رسیدیم بچه ها پیاده شید
گروه های اتوبوس باهم توی یک اتاق هستند
ویو کوک:
بلخره به لونا اعتراف کردم رفتیم تو اتاق وسایلمونو چیدیم لباسامونو توی اتاق لباس عوض کردیم(لعنت بر ذهن منحرف📿🤲) و رفتیم سالن ناهار بخوریم!
من یه سوشی با یه ذره سویا سس برداشتم لونا هم چابچائه برداشت و رفتیم خوردیم بعد رفتیم به اتاقامون میخواستیم چرت بزنیم که لونا گفت: کوکی بنظرت یه روزی بهم میرسیم تا ابد پیش همیم؟
کوک: معلومه! یه روزی باهم میریم دنیامونو میسازیم!
(ادمین در حال عوووق زدن🥲)
لونا:(ذووووق)
ویو کوک:
داشتیم میرفتیم بیرون که یهو دختره ی نچسب و نسوز و تفلون لایلا اومد(همون که قهوه ریخت رو لونا)
لایلا: میبینم دو مرغ عاشق کنار همن!...
پ
«روشنایی پس از تاریکی»
Part:
"Light After Darkness"
لونا: باشه تو خوبی!
کاملی: اه خب باشه بابا لونا بس کن اره مثلا عتشقشم و براش میمیرم ولی ذره ای از احساسات منو کیم تهیونگ متوجه نشده درسته پسر زرنگ و باهوشیه اما تو این مورد فک کنم از گاو هم کمتر باشه(فیکه ارامش خودتونو حفظ بکنید)
ویو تهیونگ:
بزار ببینم کاملیا عاشق منو خدایا امروز از زمین زمان خوشبختی میباره رفتم سمت کاملیا
ویو کاملیا:
دیدم یکی پشت سرم گفت: پس مثل اینکه عاشق شدی!
واااای کاملیا ریدییییییی
برگشتم از این لبخنده ی چصکی زدم گفتم: هه هه هه کی این حرفو زده؟
ته: خودتت
کاملیا: شنیدی؟
ته: اره تقریبا کل مدرسه شنیدن خب منم....
کاملیا: توهم چی؟
ته: منم دوست دارم!
کاملیا: جدا؟
ته: اره
بعد منو ته رفتیم و باهم صحبت میکردیم و خلاصه از لونا جدا شدم
ویو لونا:
کاملیا و تهیونگم که رل زدن
نامجون و میا هم که رل زده بودن
فقط من سینگل موندم
دیدم اقای لی گفت: بچه ها برید سوار اتوبوس شید راه میوفتیم فقط باید صندلی هاتونو مشخص کنیم
جیمین کنار نیا
نامجون کنار میا
تهیونگ کنار کاملیا
جین کنار الکسا
هوسوک کنار زرالین
یونگی کنار یوکی
و
...........(بقیه بچه ها)
جونگ کوک هم کنار لونا
همه سوار شدن من هنذفریمو زدم همه ی بچه ها مشغول حرف زدن با کسی که دوسش داشتن بودن ولی من مثل کره خر ها ساکت بودم حیح دیدم یکهو هنذفریم در اومد یه طرفش کوک برداشت اونو زد تو گوشش گفت: سلیقه ی خوبی داری!
گفتم: ممنون
از کوک پرسیدم تا حالا عاشق شدی؟(میخواستم ببینم دوسم داره یانه)
کوک: اره چطور؟
لونا: هیچی ولی میتونی درباره ش توضیح بدی؟(وای یعنی یکی دیکه رو دوست داره؟!)
کوک: خب اون خیلی با نمکه کیوته مهربونه چشماش سبزه پوستش گندمی موهاش بلنده تا رون پاش و چند تیکه از موهاش یاسی و خیلی خوشگله و الان جلوی من نشسته
لونا: منممممم(نه بی بیمه خب تویی دیگه چصخل)
کوک: اینو به عنوان یه اعتراف در نظر بگیر! قبولم میکنی؟
لونا: بله
کوک: یو هو
مدیر لی: رسیدیم بچه ها پیاده شید
گروه های اتوبوس باهم توی یک اتاق هستند
ویو کوک:
بلخره به لونا اعتراف کردم رفتیم تو اتاق وسایلمونو چیدیم لباسامونو توی اتاق لباس عوض کردیم(لعنت بر ذهن منحرف📿🤲) و رفتیم سالن ناهار بخوریم!
من یه سوشی با یه ذره سویا سس برداشتم لونا هم چابچائه برداشت و رفتیم خوردیم بعد رفتیم به اتاقامون میخواستیم چرت بزنیم که لونا گفت: کوکی بنظرت یه روزی بهم میرسیم تا ابد پیش همیم؟
کوک: معلومه! یه روزی باهم میریم دنیامونو میسازیم!
(ادمین در حال عوووق زدن🥲)
لونا:(ذووووق)
ویو کوک:
داشتیم میرفتیم بیرون که یهو دختره ی نچسب و نسوز و تفلون لایلا اومد(همون که قهوه ریخت رو لونا)
لایلا: میبینم دو مرغ عاشق کنار همن!...
پ
۴.۴k
۳۱ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.