{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه پسر خواستند به مسافرتی بیرون از شهر بروند.مادرشان لحظه

سه پسر خواستند به مسافرتی بیرون از شهر بروند.مادرشان لحظه آخر بهشون گفت خدا به همراهتون ولی یکی از اونا گفت اینجا جانداریم فعلا خدا بره صندوق عقب بشینه...توی راه تصادف کردند و تمام ماشین له شده وفقط صندوق عقبش سالم مونده.به طوری که تخم مرغ های که اونجا گذاشته بودند ترک هم نخورده بودند
دیدگاه ها (۴)

سلام بچه ها خوب هستیدمن عکس های جدید و طنز گذاشته ام بهم سرب...

کیا بیدارن؟

هندوانه زرد

ساختن آب انبار درشهر ما

part 14& اگه میشهجیمین از اینکه بالاخره یه چیزی خواست خوشحال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط