my mafia part¹⁶

my mafia part¹⁶
اون دختردیشبیه بود.. اما ابنجا چیکار میکرد
دختره: حالا که وسط حرفمون پریدی .گمشو دیگه
ا/ت: فککردی کی که اینجوری با من حرف میزنی؟.سرتا پاتو دیدی؟
دختره:ته ببین چی میگه بهم(با صدای لوس..)
ته: خفه شو وبرو فقط
رفت .اما اصن نفهمیدم چیشد.
ته:گفتم اینجا چی میخوای(یکم داد)
ا/ت: کاری ندارم اومدم ماشینمو ببرم اکه مشکلی نیست
ته: خوبه ...چیزی یادت نی از دیشب
ا/ت: مگه دیشب چیشده
ته: هیچی کلیدماشینت دست نگهبانه برو بگیر ازش
ا/ت: گفتم چیشده مگه
ته : هیچی..(پورخند)
ا/ت: مرتیکه روانی
گفتمو رفتم کلیدو از نگهبان گرفتم ماشینمو برداشتم رفتم.پوف چرا اینجوری کرد وای نکنه بوسش کردم وای پوف چه گ.وه.ی خوردم
نه نه چیزی نشده فوقش دیوونه بازی دراوردم
گوشیم زنگ خورد چان بود...
چان: سلام
ا/ت: سلام خوبی
چان: مرسیی
ا/ت: کاری داشتی زنگ زدی؟
چان: ام اره میخواستم بگم میای برای فردا بریم ساحل یه رستورانم سراغ دارم نظرت چیه؟
ا/ت: اره بریم
چان: باشه پس میبینمت بای
ا/ت: بای
ساعت 1 بود رسیدم خونه
رفتم حموم خیلی خسته بودم خوابیدم
ساعت ۶ از خواب پریدم خیلی خوابیده بودم ناهارم نخورده بودم رفتم بیروت ساندویچ گرفتم .رفتم سمت بام خیلی قشنگ بود همیشع این ویو رو دوس داشتم.ساندویچمو خوردم .همش داشتم بهش فکر میکردم چرا؟...مگه اون کیه من چرا اینجوری شدم؟
__ویو ته__
زیر نور ماه نشسته بودم .یادش افتادم نمیدونم چرا اما حرفایی که دیشب بهم زد خیلی روم تاثیر گزاشت انگار قلبمو لمس کرد اما نمیدونم چرا..مگه اون با بقیه دخترا چه فرقی داره؟ چرا میبینمش خودم نیستم..
خود واقعیم همون ادم سرد ....چرا دیگه تو کلابا نیستم.. چرا فرق کردم ..اون داره باهام چیکار میکنه؟ .خسته بودم از سوالای تو ذهنم ...
ویو ا/ت
ساندویچمو خوردم ساعت ۹ بود پوف چقد زود گذشت ینی انقد با سوالای تو ذهنم درگیر بودم که ساعت اتقد زود گذشت
پوف راه افتادم سمت خونه خوابم میومد خوابیدم
_صبح_
از خواب پاشدم ساعت ۱۱ بود با چان ساعت ۱ قرار داشتم رفتم دستشویی صبونه خوردم و حاضر شدم.یه لباس ساده پوشیدم با یه ارایش نسبتن کم.و راه افتادم.بعد ³⁰ مین رسیدم...
رفتم توی رستوران خیلی قشنگ بود چان نشسته بود رفتم سمتش
چان: سلام
و بغلم کرد.از کارش تعجب کردم اما منم بغلش کردم
ا/ت:چطوریییی
چان: تو چطوری چه خبرا
ا/ت: هیچی ..سفارش دادی؟
چان:نه منتظر موندم تا بیای
باهم سفارش دادیم
چان: گفتم بیایم رستوران یچیزی بخوریم بعد بریم یکم دور بزنیم برای غروب افتاب باهم بریم دم ساحل
ا/ت: فکر خوبیه
باهم حرف زدیم که ساعت ۳ شد
چان؛خب بریم
ا/ت: بریم
رفتیم باهم توی یه هایپر
فیلیکس: خب حاا وقتشه یکم شیطونی کنیم
یه چرخ اورد.گفت: بشین روش
ا/ت: اما.
چان: بشین..
(استایل ا/ت اسلاید ۲)
l
دیدگاه ها (۵)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

دختر تنها______________________________________________ساعت ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

بچه ها خیلی رندوم اینجوری بودم پاشم تام و جری ببینم🤣حالا اون...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

سناریو مایکی پارت ۲

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط