{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوختی جانم چه می‌سازی مرا

سوختی جانم چه می‌سازی مرا
بر سر افتادم چه می‌تازی مرا

در رهت افتاده‌ام بر بوی آنک
بوک بر گیری و بنوازی مرا

لیک می‌ترسم که هرگز تا ابد
بر نخیزم گر بیندازی مرا

بندهٔ بیچاره گر می‌بایدت
آمدم تا چاره‌ای سازی مرا

چون شدم پروانهٔ شمع رخت
همچو شمعی چند بگدازی مرا

گرچه با جان نیست بازی درپذیر
همچو پروانه به جانبازی مرا

تو تمامی من نمی‌خواهم وجود
وین نمی‌باید به انبازی مرا

سر چو شمعم بازبر یکبارگی
تا کی از ننگ سرافرازی مرا

دوش وصلت نیم شب در خواب خوش
کرد هم خلوت به دمسازی مرا

تا که بر هم زد وصالت غمزه‌ای
کرد صبح آغاز غمازی مرا

چو ز تو آواز می‌ندهد فرید
تا دهی قرب هم آوازی مرا

عطار_نیشابوری
دیدگاه ها (۴)

سوختی جانم چه می‌سازی مرابر سر افتادم چه می‌تازی مرادر رهت ا...

شعری از مجموعه «مهر ایران» را با هم می‌خوانیم: درود می فرستی...

فرزانه جاودانی شاعر کرمانی

آستانه اشرفیه و نمایی از سفیدرود #گیلان #شمال #استان‌گیلان #...

ماسوله

آیا واقعا فنلاند شادترین کشور دنیاست؟؟ جواب یک جوان فنلاندی ...

اینکه

من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط