{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@tanin

@tanin
غم او در دل من آ مد و درگیرم کرد
یاد چشمان سیاهش به خدا پیرم کرد

مثل یک باد گذشت خاطره اش از نظرم
چون نسیم سحری آمد و تفسیرم کرد

بر لبم مهر سکوتی زد و با تیر جفا
بر دلم زخمه جادو زدو تسخیرم کرد

آ م د از راه وفا لیک دلش مهر نداشت
رفت و با لشگر غم یکسره درگیرم کرد

آ نقدر در دلم از عشق سخن راند شبی
لاجرم دست مرا بست و به زنجیرم کرد

دل سپردم به وفایش ، که شود محرم راز
بی وفا رفت و از ا ین زندگیم سیرم کرد.......
دیدگاه ها (۳)

@taninباید از عشق بسازم غزلی قابل توغزلی ناب و صمیمانه به وز...

@taninمدتی هست که دیوانه شدم میدانی؟تو بگو شعرِ پر از غص...

@taninثریا _تا ثریا را برایت عشق میکارمنباشی!از خودم از عشق ...

@taninدنیا بدون عشق که دنیا نمی شوددل بی نگاه یار که شیدا نم...

غم او در دل من آ مد و درگیرم کردیاد چشمان سیاهش به خدا پیرم ...

داغی دست کسی آمدو درگیرم کردآمدو از همۀ اهل جهان...سیرم کردا...

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کردا...

داغی دســت کسی آمـد و درگیـرم کــردآمد و از همـه ی اهل جهـان...

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کردا...

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کردا...

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کردا...

تا بلند می‌شدصدای خندهایتاز بلندگوهای مسجدتمام شهررو به سوی ...

داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط