Road to Light - Return of the Empire [season ۱ (آغاز)(Part۴)]
🌑𝕽𝖔𝖆𝖉 𝖙𝖔 𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙 - 𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓 𝖔𝖋 𝖙𝖍𝖊 𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🌑
🌑(راهی به سوی نور _ بازگشت امپراتوری )🌑
زنگ ساعت خورد۶:۴۵ ، از خواب بیدار شدم ، اوه یادم رفته بود پیراهنم رو در بیارم ، یک زره پشتش چروک شده بود ولی غیرقابل تحمل بود !
سریع پیراهنم رو عوض کردم ، یک ظرف آب رو میز مقابل تخت بود ، دست و صورتم رو شستم ، ساعت هفت شده بود ، در همین هین صدای در اومد .
_بله ؟
# منم ارباب فیون!
_بیا تو .
# (درو باز کردم و داخل شدم ) ارباب ، خانوم برای صرف شام منتظرتون هستن !
_ بسیار خب ، من آماده ام بریم .
همراه فیون حرکت کردم ، واقعا عمارت بزرگی بود ، یک طبقه پایین رفتیم و بعدش وارد یه اتاق شدیم ؛ عجب اتاق بزرگی !
یک میز بزرگ در وسطش بود ، یک صندلی در ابتدای میز و یک صندلی در انتها و در هر طرف میز ۱۵ تا صندلی چیده شده بود !
_سلام مادر بزرگ (همراه تعظیم کوتاه )
*سلام پسرم ، بیا بشین
مادر بزرگ در صندلی ابتدای میز نشسته بود ، من هم با اشاره دستش رفتم و سمت راستش نشستم .
بدون اینکه حرف خاصی رد و بدل بشه غذا هارو آوردن، خیلی همه چی رسمی بود ، خسته کننده ؟! اصلا ، عاشق اینجور فضا هام !
از فرصت استفاده کردم و طبق آداب و رسوم شروع به خوردن غذا کردم ، انگار داشتم توی رویا زندگی میکردم ، خیلی وقت بود از همچین فضای رسمی ای دور بودم ؛ تنها چیزی که حواسم بهش نبود نگاه های مادر بزرگ بود که داشت با دقت من و رفتار های من رو تماشا میکرد.
غذا تموم شد و شکر گذاری کردم ، از صندلی بلند نشدم و منتظر واستادم تا مادر بزرگ اجازه بدن .
* هممم ، همونطور که پدرت گفته بود کاملا رسمی ، نجیب و مبادی آداب! حتا از پدرت هم بهتر !
_ممنون ، همش به خاطر علاقه شخصی من به آداب و رسوم و اینجور مسائله .
* مشخصه !
خب اینجا یکسری قوانین داره که باید بدونی و بهشون عمل کنی !
_ میشنوم
* اول اینکه اینجا همه چی سر تایم و زمان خاص خودشه ! صبحانه راس ساعت ۶:۰۰ صبح ، میان وعده در ساعت ۱۰:۰۰ ، ناهار ساعت ۱۲:۰۰ ، عصرانه ساعت ۵:۰۰ و شام هم ساعت ۷:۰۰ هست .
حضور در اتاق غذا خوری برای سه وعده اصلی الزامی هست اما میان وعده و عصرانه کاملا اختیاریه .
دوم اینکه همه باید راس ساعت ۹:۰۰ توی این عمارت بخوابن ، ساعت بیداری هم ۵:۰۰ صبح هست .
خب یک موضوع دیگه هم میمونه که اونارو فردا صبح موقع صبحانه میگم .
_ بسیار خب ، حواسم هست مادر بزرگ .
* بسیار خب میتونی بری
با آرامش و خیلی آروم از جام بلند شدم ، ادای احترام کردم و از اتاق خارج شدم به سمت اتاقم رفتم ، ساعت هشت بود و هنوز یک ساعت تا زمان خواب مونده بود ، خیلی زود ..
#𝕽𝖔𝖆𝖉_𝖙𝖔_𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙_𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓_𝖔𝖋_𝖙𝖍𝖊_𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊
#داستان
#فانتزی
#عاشقانه
#جادویی
#درام
#فانتزی
#اکشن
#پادشاهی
#امپراطوری
🌑(راهی به سوی نور _ بازگشت امپراتوری )🌑
زنگ ساعت خورد۶:۴۵ ، از خواب بیدار شدم ، اوه یادم رفته بود پیراهنم رو در بیارم ، یک زره پشتش چروک شده بود ولی غیرقابل تحمل بود !
سریع پیراهنم رو عوض کردم ، یک ظرف آب رو میز مقابل تخت بود ، دست و صورتم رو شستم ، ساعت هفت شده بود ، در همین هین صدای در اومد .
_بله ؟
# منم ارباب فیون!
_بیا تو .
# (درو باز کردم و داخل شدم ) ارباب ، خانوم برای صرف شام منتظرتون هستن !
_ بسیار خب ، من آماده ام بریم .
همراه فیون حرکت کردم ، واقعا عمارت بزرگی بود ، یک طبقه پایین رفتیم و بعدش وارد یه اتاق شدیم ؛ عجب اتاق بزرگی !
یک میز بزرگ در وسطش بود ، یک صندلی در ابتدای میز و یک صندلی در انتها و در هر طرف میز ۱۵ تا صندلی چیده شده بود !
_سلام مادر بزرگ (همراه تعظیم کوتاه )
*سلام پسرم ، بیا بشین
مادر بزرگ در صندلی ابتدای میز نشسته بود ، من هم با اشاره دستش رفتم و سمت راستش نشستم .
بدون اینکه حرف خاصی رد و بدل بشه غذا هارو آوردن، خیلی همه چی رسمی بود ، خسته کننده ؟! اصلا ، عاشق اینجور فضا هام !
از فرصت استفاده کردم و طبق آداب و رسوم شروع به خوردن غذا کردم ، انگار داشتم توی رویا زندگی میکردم ، خیلی وقت بود از همچین فضای رسمی ای دور بودم ؛ تنها چیزی که حواسم بهش نبود نگاه های مادر بزرگ بود که داشت با دقت من و رفتار های من رو تماشا میکرد.
غذا تموم شد و شکر گذاری کردم ، از صندلی بلند نشدم و منتظر واستادم تا مادر بزرگ اجازه بدن .
* هممم ، همونطور که پدرت گفته بود کاملا رسمی ، نجیب و مبادی آداب! حتا از پدرت هم بهتر !
_ممنون ، همش به خاطر علاقه شخصی من به آداب و رسوم و اینجور مسائله .
* مشخصه !
خب اینجا یکسری قوانین داره که باید بدونی و بهشون عمل کنی !
_ میشنوم
* اول اینکه اینجا همه چی سر تایم و زمان خاص خودشه ! صبحانه راس ساعت ۶:۰۰ صبح ، میان وعده در ساعت ۱۰:۰۰ ، ناهار ساعت ۱۲:۰۰ ، عصرانه ساعت ۵:۰۰ و شام هم ساعت ۷:۰۰ هست .
حضور در اتاق غذا خوری برای سه وعده اصلی الزامی هست اما میان وعده و عصرانه کاملا اختیاریه .
دوم اینکه همه باید راس ساعت ۹:۰۰ توی این عمارت بخوابن ، ساعت بیداری هم ۵:۰۰ صبح هست .
خب یک موضوع دیگه هم میمونه که اونارو فردا صبح موقع صبحانه میگم .
_ بسیار خب ، حواسم هست مادر بزرگ .
* بسیار خب میتونی بری
با آرامش و خیلی آروم از جام بلند شدم ، ادای احترام کردم و از اتاق خارج شدم به سمت اتاقم رفتم ، ساعت هشت بود و هنوز یک ساعت تا زمان خواب مونده بود ، خیلی زود ..
#𝕽𝖔𝖆𝖉_𝖙𝖔_𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙_𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓_𝖔𝖋_𝖙𝖍𝖊_𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊
#داستان
#فانتزی
#عاشقانه
#جادویی
#درام
#فانتزی
#اکشن
#پادشاهی
#امپراطوری
- ۱۸.۰k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط