چند پارتی جین ادامه پارت سه
جین اومد پیشم که ....
+ اممم جیناا
_ جونم
+ میگ تو به اجوما گفتی که ما داریم مامان بابا میشیم
_امم نه میخوای خودت بهش بگی
+ اهووم
_ خب بیب من دیگه باید برم وسایلم رو جمع کنم و برم ولی شب زود میام باشه چیزی هم خواستی به بادیگاردا بگو برات بگیرن
+ اهوم باشه
جین رفت تا وسایلش رو جمع کنه منم رفتم تو اشپز خونه اجوما داشت سالاد درست میکرد
( علامت اجوما ¥)
+ اجوما
¥ جانم دخترم جیزی میخوای
+ نه اجوما من میخواستم بهتون بگم که من حاملم
¥ چی وای مبارک باشه دخترم ( اومد بغلت کرد)
_ ات من دارم میرم اجوما اع چه صحنه ی احساساتی
¥ جین پسرم بهت تبریک میگم که داری پدر میشی
_ مرسی اجوما لطفا مراقب ات باش و چیزی شد بهم زنگ بزن
¥ چشم از جفتش تکون نمیخورم اون مثل دخترمه
_ ممنوم اجوما ات توهم مراقب خودت باش و استراحت کن خدافظ
+¥ خدافظ
..........
ظهر ناهار نخوردم و الاناست که جین بیاد
.... صدای ماشینش رو از تو حیاط شنیدم ذوق کردم و رفتم دم در درو باز کرد که پریدم بغلش
+ سلللام ددییی
_ یاااا دختر خوبه گفتم مراقب خودت باششش
+ یااا خب دلم برا ددیم تنگ شده
_ باشه باشه ببینم ناهار خوردی
+ اومم نهه
_ اه اخه صبحونه هم نخوردی توکه
خم شد و نشست و دستش رو گذاشت رو شکمم یا بچه جون اینقدر ماما نت رو اذیت نکن دیگه
+ ععه جین نگو بچم ناراحت میشه تقصیر مامانشه که انقدر ضعیفه ( ناراحت)
_ ات تو قوی ترین دختری هستی که من دیدم اینطوری نگو تو فقط یکم حساسی همین حالا هم من میرم لباسامو عوض کنم و بیایم شام بخوریم ......
بازم من یک نصف قاشق خوردم و بعد خدمتکارا ظرفا روجمع کردن و ماهم رفتیم بالا تو اوتاق جین خسته بود و رفت دوش بگیره منم نشستم یکم یه پوستم رسیدم و داشتم موهای بلندم رو شونه میزدم که جین اومد بیرون و رفت لباس پوشید و داشت با حوله خشک میکرد اومد کنارم و گفت
_ بده من موهای بیبیم رو شونه کنم
..... شونه رو دادم بهش و اونم اروم اروم موهامو شونه میزد و بوشون میکرد عاشق راحیه شامپوم بود راحیه توت فرنگی
بعد چند مین شونه رو گذاشت کنار و بوسه ای روی سرم گذاشت و اومد جلوم روی زانوهاش وایساد
_ توله کوچولوی من به چی فکر میکنه هوم و بعد با انگشتش زد رو نوک دماغم
+ هوم به این فکر میکردم که میتونم مادر خوبی برای بچمون باشم یا نه
_ بیبی شایید تو هنوز سنت برای مادر شدن کم باشه ولی منم کمکت میکنم پس نگران هیچی نباش و بوسه ای به لبم زد
_ حالا بیا بخوابیم
+ رفتیم رو تخت دراز کشیدیم و جین بغلم کرد و شکمم رو بوسید و گفت
_ خوب بخوابی خوشگل بابا
..... و بعد اونقدر ناز و نوازشم کردو بوسم کرد که خوابم برد ......
برش زمانی به چهار ماهگی ات .....
خب دوستان اینم ادامه با اینکه حالم بد بود ولی چون گفتم میزارم گذاشم لایک و کامنت هم فراموش نکنید مرسسی
+ اممم جیناا
_ جونم
+ میگ تو به اجوما گفتی که ما داریم مامان بابا میشیم
_امم نه میخوای خودت بهش بگی
+ اهووم
_ خب بیب من دیگه باید برم وسایلم رو جمع کنم و برم ولی شب زود میام باشه چیزی هم خواستی به بادیگاردا بگو برات بگیرن
+ اهوم باشه
جین رفت تا وسایلش رو جمع کنه منم رفتم تو اشپز خونه اجوما داشت سالاد درست میکرد
( علامت اجوما ¥)
+ اجوما
¥ جانم دخترم جیزی میخوای
+ نه اجوما من میخواستم بهتون بگم که من حاملم
¥ چی وای مبارک باشه دخترم ( اومد بغلت کرد)
_ ات من دارم میرم اجوما اع چه صحنه ی احساساتی
¥ جین پسرم بهت تبریک میگم که داری پدر میشی
_ مرسی اجوما لطفا مراقب ات باش و چیزی شد بهم زنگ بزن
¥ چشم از جفتش تکون نمیخورم اون مثل دخترمه
_ ممنوم اجوما ات توهم مراقب خودت باش و استراحت کن خدافظ
+¥ خدافظ
..........
ظهر ناهار نخوردم و الاناست که جین بیاد
.... صدای ماشینش رو از تو حیاط شنیدم ذوق کردم و رفتم دم در درو باز کرد که پریدم بغلش
+ سلللام ددییی
_ یاااا دختر خوبه گفتم مراقب خودت باششش
+ یااا خب دلم برا ددیم تنگ شده
_ باشه باشه ببینم ناهار خوردی
+ اومم نهه
_ اه اخه صبحونه هم نخوردی توکه
خم شد و نشست و دستش رو گذاشت رو شکمم یا بچه جون اینقدر ماما نت رو اذیت نکن دیگه
+ ععه جین نگو بچم ناراحت میشه تقصیر مامانشه که انقدر ضعیفه ( ناراحت)
_ ات تو قوی ترین دختری هستی که من دیدم اینطوری نگو تو فقط یکم حساسی همین حالا هم من میرم لباسامو عوض کنم و بیایم شام بخوریم ......
بازم من یک نصف قاشق خوردم و بعد خدمتکارا ظرفا روجمع کردن و ماهم رفتیم بالا تو اوتاق جین خسته بود و رفت دوش بگیره منم نشستم یکم یه پوستم رسیدم و داشتم موهای بلندم رو شونه میزدم که جین اومد بیرون و رفت لباس پوشید و داشت با حوله خشک میکرد اومد کنارم و گفت
_ بده من موهای بیبیم رو شونه کنم
..... شونه رو دادم بهش و اونم اروم اروم موهامو شونه میزد و بوشون میکرد عاشق راحیه شامپوم بود راحیه توت فرنگی
بعد چند مین شونه رو گذاشت کنار و بوسه ای روی سرم گذاشت و اومد جلوم روی زانوهاش وایساد
_ توله کوچولوی من به چی فکر میکنه هوم و بعد با انگشتش زد رو نوک دماغم
+ هوم به این فکر میکردم که میتونم مادر خوبی برای بچمون باشم یا نه
_ بیبی شایید تو هنوز سنت برای مادر شدن کم باشه ولی منم کمکت میکنم پس نگران هیچی نباش و بوسه ای به لبم زد
_ حالا بیا بخوابیم
+ رفتیم رو تخت دراز کشیدیم و جین بغلم کرد و شکمم رو بوسید و گفت
_ خوب بخوابی خوشگل بابا
..... و بعد اونقدر ناز و نوازشم کردو بوسم کرد که خوابم برد ......
برش زمانی به چهار ماهگی ات .....
خب دوستان اینم ادامه با اینکه حالم بد بود ولی چون گفتم میزارم گذاشم لایک و کامنت هم فراموش نکنید مرسسی
۷.۲k
۰۹ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.