اﯼ ﮐـــــــﻮﺩﮎ .....
اﯼ ﮐـــــــﻮﺩﮎ .....
ﮐﻔﺶ ﻫﺎی مادرت ﺭﺍ ﻧﭙﻮﺵ ؛
ﺗﻼﺵ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺖ ؛
ﻏــــــﻤﮕﯿﻨﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .....
دنیای بزرگترها آنقدر بزرگ است که گاهی خودت در آن گم میشوی.آنقدر بزرگ که برای جاشدن در قلب آدم هایش گاهی دیگر مجبور میشوی خودت را کوچک کنی .
ﮐــــــﻮﺩﮎ ﺑﻤﺎﻥ ، ﮐﻮﭼــــﮏ ﺑﻤﺎﻥ .....
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﻢ ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﮐــــــــﻮﭼﮏ ﮐﺮﺩ ،
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﻢ ﺭﺍ ...!!!!!
ﮔﺎﻫﻰ ...
ﺩﻟﺖ"ﺑﻪ ﺭﺍﻩ" ﻧﯿﺴﺖ !!
ﻭﻟﻰ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻰ ...
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻣﯿﺰﻧﻰ ﺑﻪ "ﺁﻥ ﺭﺍﻩ " ﻭ ﻣﯿﺮﻭﻯ ...
ﻭ ﻫﻤﻪ ،
ﭼﻪ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﻭﺭﺍﻧﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ...
ﮐﻪ ﺗــﻮ ..
" ﺭﻭﺑﺮﺍﻫﻰ !....
آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند...
بی کسی یعنی لای استخوان های من نمک بپاشی ...
و زخم هایم پشت سرت راه بیفتند و معتاددست های شورَت شوند...
می خواهی از حالم بدانی؟
"بد"
حالم خوب است و خوش می گذرد
تنهایی سر میکنم تمام لحظه هایم را
گِله ای نیست...
هوا خوب است و آفتابی نیمه جان می تابد
شکایتی نیست
چون دیگر دوستی نیست...
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ: ﺑﺸﯿﻨﯽ ﺑﻪ
ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺑﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ .. ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﯿﺎﺩ ﺭﻭ
ﻟﺒﺖ .. ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ... ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮑﻬﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ ،
ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺒﺮﻧﺪ، لبخندم تلخ و غمگین است. . . . .
مثل عکسی در مجلس ترحیم که ''''لبخندش'''' بقیه را می گریاند....
Nafas
ﮐﻔﺶ ﻫﺎی مادرت ﺭﺍ ﻧﭙﻮﺵ ؛
ﺗﻼﺵ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺖ ؛
ﻏــــــﻤﮕﯿﻨﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .....
دنیای بزرگترها آنقدر بزرگ است که گاهی خودت در آن گم میشوی.آنقدر بزرگ که برای جاشدن در قلب آدم هایش گاهی دیگر مجبور میشوی خودت را کوچک کنی .
ﮐــــــﻮﺩﮎ ﺑﻤﺎﻥ ، ﮐﻮﭼــــﮏ ﺑﻤﺎﻥ .....
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﻢ ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﮐــــــــﻮﭼﮏ ﮐﺮﺩ ،
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﻢ ﺭﺍ ...!!!!!
ﮔﺎﻫﻰ ...
ﺩﻟﺖ"ﺑﻪ ﺭﺍﻩ" ﻧﯿﺴﺖ !!
ﻭﻟﻰ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻰ ...
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻣﯿﺰﻧﻰ ﺑﻪ "ﺁﻥ ﺭﺍﻩ " ﻭ ﻣﯿﺮﻭﻯ ...
ﻭ ﻫﻤﻪ ،
ﭼﻪ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﻭﺭﺍﻧﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ...
ﮐﻪ ﺗــﻮ ..
" ﺭﻭﺑﺮﺍﻫﻰ !....
آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند...
بی کسی یعنی لای استخوان های من نمک بپاشی ...
و زخم هایم پشت سرت راه بیفتند و معتاددست های شورَت شوند...
می خواهی از حالم بدانی؟
"بد"
حالم خوب است و خوش می گذرد
تنهایی سر میکنم تمام لحظه هایم را
گِله ای نیست...
هوا خوب است و آفتابی نیمه جان می تابد
شکایتی نیست
چون دیگر دوستی نیست...
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ: ﺑﺸﯿﻨﯽ ﺑﻪ
ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺑﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ .. ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﯿﺎﺩ ﺭﻭ
ﻟﺒﺖ .. ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ... ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮑﻬﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ ،
ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺒﺮﻧﺪ، لبخندم تلخ و غمگین است. . . . .
مثل عکسی در مجلس ترحیم که ''''لبخندش'''' بقیه را می گریاند....
Nafas
- ۱.۴k
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط